کودک، هويت و زبان مادري
Thursday, 11 March 2010 18:50

پيوندهاي فرهنگي موجود مانند دين مشترک، زبان مشترک، ادبيات مشترک و…، پيوندهاي معنوي استواري ميان مردمان ساکن در جغرافيايي ويژه به وجود مي¬آورد، چشم انداز سياسي ويژه ملت را به آنان ارزاني مي¬دارد و آنان را از گروه¬هاي انساني ساکن در پهنه¬هاي جغرافيايي ديگر متمايز مي¬سازد و شخصيت و هويت ويژه¬اي به آنان مي¬بخشد. پويايي اين پديده¬هاي مشترک است که مفهوم ملت را واقعيت مي بخشد؛ پديده¬هايي چون دين مشترک، زبان مشترک، سلسله خاطرات سياسي مشترک، برخي ديدگاه هاي اجتماعي مشترک، سرزمين سياسي مشترک، آداب و سنن و ادبيات و فولکلور مشترک و در کل، مجموعه¬اي از همه اين مفاهيم، «شناسنامه¬اي» ملي مي¬سازد که «هويت» ملي يک گروه انساني يا يک ملت را واقعيت مي¬بخشد.
کودکان از حسن نيت طبيعي و بينش روشن برخوردارند. با توجه به اين موضوع که کودکان جامعه فرداي ما را تشکيل خواهند داد، خصوصيات طبيعي آنها، خصوصيات آموزنده¬اي است که ما همه ميتوانيم از آنها چيزهاي جديد بياموزيم؛ آنها نمايانگر وضعيت و خصوصياتي هستند که از بين رفته و يا به دست فراموشي سپرده شده است کودک
کودکي، فصل خوب زندگي انسانهاست. فصلي که در آن پاکي و شادابي و سرسبزي و زيبايي وجود دارد. شايد هم کودکي فصل بهار انسانها باشد.
(1)دوران کودکي بيشتر تفسيري از طبيعت به نظر مي¬آيد. «کودک» محصول روشهايي است که فرايند رشد از لحاظ کيفي و صرفاً از لحاظ کمي، به آن روشها توضيح داده ميشود.(2)بر اساس يک باور گسترده و رايج «کودک عضوي از جامعه تعريف مي¬شود که هنوز به دليل عدم تجهيز به مهارتهاي اجتماعي مورد نياز نقش¬ها، نقش مؤثر در سازمان اجتماعي ندارد».(3) ● مهمترين عامل پيدايش مفهوم دوران کودکيباورهاي گوناگوني مي¬تواند سبب محور دانستن کودک در جهان امروز باشد.(4)
مهمترين عامل پيدايش مفهوم «دوران کودکي»
در جوامع مدرن، پيدايش يک نظام اجتماعي جديد بود که در آن نقش¬ها اساساً بر اساس توانايي¬هاي تخصصي افراد تعريف مي¬شود؛ تخصصي که عمدتاً از طريق آموزش علمي حاصل مي¬شود. با گسترش اين روند، دوران کودکي به پديده¬اي تبديل شد که کودکان بايد با طي کردن آن به سرزمين بزرگسالي مي¬رسيدند و اين چنين بود که نهادهاي لازم براي تبديل کودکان از موجوداتي خام و بيولوژيک به عناصري اجتماعي به وجود آمد و دوران کودکي نيز خود به نهاد اجتماعي تبديل شد.(5) براي كساني که در جوامع امروز زندگي مي¬کنند، کودکي يک مرحله آشکار و مشخص زندگي است. کودکي مرحله مابين طفوليت و آغاز نوجواني است.(6)
● خصوصيات طبيعي کودکان و رابطه نخستين
کودکان از حسن نيت طبيعي و بينش روشن برخوردارند. با توجه به اين موضوع که کودکان جامعه فرداي ما را تشکيل خواهند داد، خصوصيات طبيعي آنها، خصوصيات آموزنده¬اي است که ما همه ميتوانيم از آنها چيزهاي جديد بياموزيم؛ آنها نمايانگر وضعيت و خصوصياتي هستند که از بين رفته و يا به دست فراموشي سپرده شده است.(7)رابطه بين کودک و مادر طي مراحل نخستين زندگي کودک داراي اهميت زيادي است. تحقيقات نشان مي¬دهد که اگر اين رابطه به هر طريقي آسيب پذيرد، نتايج وخيمي مي¬تواند به بار آيد.(8)کودکان به طور انفعالي اطلاعات را جذب نمي¬کنند، بلکه آنچه را که در دنياي پيرامون خود مي¬بينند، مي¬شنوند و احساس مي¬کنند، انتخاب و تفسير مي¬نمايند.(9)از آنجايي که نظامهاي خانواده بسيار متفاوت است، دامنه تماسهايي که کودک تجربه مي¬کند به هيچ وجه در فرهنگهاي مختلف يکسان نيست. همه جا مادر معمولاً مهمترين فرد در نخستين دوره کودکي است. ماهيت روابطي که ميان مادران و کودکانشان برقرار مي¬شود تحت تأثير شکل و نظم و ترتيب تماس آنها قرار مي¬گيرد.
(10)ماههاي نخستين دوران کودکي همچنين يک دوره يادگيري براي مادر است. مادران ياد ميگيرند پيامهايي را که به وسيله رفتار کودک انتقال مي¬يابد درک کنند و واکنش نسبت به آنها نشان دهند.استنباطهايي که مادران از رفتار کودکانشان به عمل مي¬آورند به شدت بر الگوي کنش متقابلي که بين آنها به وجود مي¬آيد تأثير مي¬گذارد.(11)رابطه نخستين؛ معمولاً بين کودک و مادر، به صورت رابطه¬اي در¬مي¬آيد که در آن احساسات شديدي مطرح مي¬گردد، و بر پايه آنها فرايندهاي پيچيده يادگيري اجتماعي شروع به رخ دادن مي¬نمايند.
کودکان و مسائل زيستي
کودکان از آسيب¬پذيرترين اقشار هر جامعه هستند. حفاظت و مراقبت از آنها و پديد آوردن شرايط زيستي شايسته که امکان رشد و شکوفايي¬شان را فراهم کند، وظيفه کل جامعه است.دوران کودکي، بخشي از وجود شخصي است که فشرده¬ترين و شديدترين کنترل¬ها در قبال آن اعمال مي¬شود. سلامت، آسايش، تربيت و پرورش کودکان به روش¬هاي معاصر، هسته اصلي پروژه¬هاي بي¬شماري قرار گرفته است که مي¬کوشند کودک را از تهديدات اخلاقي، جنسي و فيزيکي حفاظت کنند و رشد عادي و سالم او را تضمين و به طور فعال، ظرفيت¬هاي ويژه او را از قبيل هوش، آموزش¬پذيري و پايداري عاطفي تقويت کنند.(13)از لحظه تولد، رشد ارگانيسمي انسان و در واقع بخش عمده¬اي از وجود بيولوژيکي او، در معرض دخالتهاي ويژه و مداوم اجتماعي قرار دارد… علي¬رغم محدوديتهاي فيزيولوژيکي آشکار درباره تعداد روشهاي ممکن و متفاوت براي تکامل و انسان شدن، ارگانيسم انسان انعطاف¬پذيري فوق¬العاده¬اي در واکنش خود نسبت به نيروهاي محيطي عمل کننده نشان مي¬دهد(14). کودکان يک مقوله¬اي ساختاري و بخشي از ترکيب زندگي اجتماعي هستند. بنابراين، آنها بايد در درون هر نظام اجتماعي، به عنوان يک مشکل کامل و يک پارچه ادراک شوند. کودکان هميشه در داخل جامعه و از جامعه بوده¬اند و مهم نيست که تظاهر فعلشان چه چيزي را نشان ميدهد. دوران کودکي، پديده¬اي کلي و جهاني و کودک نيز داراي هويتي اجتماعي است.(15)رويکردي که امروز در جامعه نسبت به مسائل کودکان مشاهده مي¬شود، تنها يک تقليد صرف از رويکرد جهاني نيست، بلکه توجهي مطابق با نيازها و ويژگيهاي زيربنايي اين گروههاي سني و برخاسته از فرهنگ غني خود است و فراموش کردن اين اصل مهم سبب ورود لطمات جبران¬ناپذيري خواهد شد.(16)نگرشهايي که در دوران کودکي فرا گرفته ميشوند ممکن است همچون جهت¬گيري¬هاي اساسي مهم در مراحل بعدي زندگي ادامه يابند.
هويت
□ واژه هويت به معني«چه کسي بودن» است و نياز به داشتن آن است که حس شناساندن خود يا يک سلسله عناصر فرهنگي و تاريخي را در فرد يا گروه انساني(ملت) تحريک مي¬کند. همانگونه که يک فرد، نيازمند شناخته شدن به نام و ويژگي هاي خاص خود و شناساندن خود بدان نام و ويژگي¬هاست، يک گروه انساني نيز نيازمند شناخته شدن و شناساندن خود به يک سلسله پديده¬هاي مادي و معنوي است که شخصيت ملي ويژه و شناسنامه متمايزي را پديد مي¬آورد.(18(
هويت از منظر روانشناسي
هويت هر فرهنگي حقيقت آن فرهنگ است.(19) مسئله هويت شخصي از ديدگاههاي فراواني مورد توجه قرار گرفته است. وقتي مسئله هويت شخصي از منظر روانشناسي و اخلاقي مورد بحث واقع مي شود آن وقت سئوال تبديل مي شود به اينکه چه چيزي در من است که من بايد دغدغه حفظ و حراست و صيانت آن را داشته باشم که اگر در آن چيز خدشه اي وارد شد به من بودن «من» خدشه وارد شده و چه چيزي در «من» است که من بايد به هر قيمتي آن چيز را حفظ کنم که اگر آن را حفظ نکنم من بودن «من» از دست خواهد رفت. از لحاظ روانشناختي اخلاقي مسئله به اين مورد ارجاع و تحويل مي شود.(20)
زبان و فرار از هويت
پيوندهاي فرهنگي موجود مانند دين مشترک، زبان مشترک، ادبيات مشترک و…، پيوندهاي معنوي استواري ميان مردمان ساکن در جغرافيايي ويژه به وجود مي¬آورد، چشم انداز سياسي ويژه ملت را به آنان ارزاني مي¬دارد و آنان را از گروه¬هاي انساني ساکن در پهنه¬هاي جغرافيايي ديگر متمايز مي¬سازد و شخصيت و هويت ويژه¬اي به آنان مي¬بخشد. پويايي اين پديده¬هاي مشترک است که مفهوم ملت را واقعيت مي بخشد؛ پديده¬هايي چون دين مشترک، زبان مشترک، سلسله خاطرات سياسي مشترک، برخي ديدگاه هاي اجتماعي مشترک، سرزمين سياسي مشترک، آداب و سنن و ادبيات و فولکلور مشترک و در کل، مجموعه¬اي از همه اين مفاهيم، «شناسنامه¬اي» ملي مي¬سازد که «هويت» ملي يک گروه انساني يا يک ملت را واقعيت مي¬بخشد. اگر زبان را مجموعه ابزارهاي ارتباطي هرفرد بدانيم که وابستگي مستقيم به هويت فرهنگي واجتماعي وجغرافياي فرد دارد. ميتوان نتيجه گرفت فردي که با هويت قومي خود بيگانه است از هويت ملي نيز عاري خواهد بود. در واقع زبان هر ملت محور فرهنگي و عامل هويت بخشيدن آن است و هجمه عليه يک ملت و زبان و فرهنگ آن نوعي وازدگي را به ويژه در نسل نوجوان آن ملت ايجاد مي¬کند. طوري که آنان از هويت و زبان مادري خود اعلام برائت کرده وحتي از زبان تکلم به زبان مادري نيز احساس نارضايتي ميکنند. نتيجه اين دگرديسي يا رويگرداني فرهنگي در تحقيرهاي فزاينده ديده مي¬شود(21) چرا که اين تحقيرهاي مداوم نوعي از خود بيگانگي و فرار از هويت خويش را در بين برخي اقشار بوجود آورده و کودکان معصوم را در برابر همتايان مرکزنشين¬شان دچار نوعي خودکم¬بيني کرده است. او گاهي جرات اظهار نظر ندارد زيرا احساس مي کند، بيش از آنکه به نظرش گوش دهند، به لهجه اش خواهند خنديد! کسي که از بيان تفکرات خود مي هراسد ، در فکر کردن نيز تنبل مي شود. از طرف ديگر تحقير و بي توجهي به زبان مادري يک کودک مي تواند به جدايي عاطفي او از مادر و خانواده بيانجامد که خود سر آغاز مشکلات رواني و شخصيتي و اجتماعي فراواني است.(22)شخصي که از هويت خود بيگانه شد و علاقه خود را نسبت به ملت و منطقه سکونت خود از دست داد ، به راحتي و با کوچکترين مشکلي از محل سکونت خود مهاجرت نيز مي¬کند.(23)
نقش زبان در حفظ هويت
پيدايش عقلهاي متفاوت هر زبان به خصوص گونه¬ها و گويشهاي مختلف به يقين پيامد آن فرايند تاريخي بوده است که به تشکيل طبقات متفاوت اجتماعي منجر شده است، و با ايجاد گسست تدريجي ميان اصناف و لايه¬هاي اجتماعي و پيدايش فاصله¬هاي طبقاتي، اين گونه¬ها و گويش¬ها نيز به مرور زمان به عنوان ميراث و تجلي¬گاه فرهنگ هر طبقه در خرده نظامهاي متفاوت جوامع طبقاتي وظيفه حفظ هويت را به عهده گرفته و روز به روز از اشکال ديگر زبان متمايزتر و مستقل¬تر شده¬اند(24).
کودکان و هويت¬هاي تابع
مردم که جريان زماني پيوسته دوره زندگي را از لحاظ کيفيت مورد تفسير خود قرار مي¬دهند، عبور زمان در زندگي خود و ديگران را نه تنها محاسبه، بلکه درک ميکنند و از آن ارزيابيهاي دقيق به عمل مي¬آورند. از طريق چنين فرايندي است که نوع هويت افراد مشخص ميشود و درست در همان لحظه¬اي که کودک بر حسب آينده خود ادعاي برتري ميکند.(25) کودکان از طريق فضاي اخلاقي مدرسه ياد ميگيرند هويتهاي تابع، مطيع و اساساً متفاوت به خود بگيرند و همه اينها در واقع بيانگر مطيع¬سازي حساب شده و دقيق کودک، به عنوان فردي تابع است، فردي که مي¬بايست پيرو برنامه¬هايي باشد که بزرگسالان براي او تعيين ميکنند(26).
هويت و تمايلات يادگيري کودکان
شخصيت فرد به درجه آگاهي و خودآگاهي او به اجزاء هويتش وابسته است. آگاهي از هويت اجتماعي مشخص خود، به عنوان شخصي متمايز از ديگران. انسانها با خودآگاهي زاده نمي¬شوند، بلکه در نتيجه اجتماعي شده اوليه به آگاهي از خود دست مي¬يابند. در فرايندهايي که از طريق آنها کودک ياد ميگيرد موجودي خودآگاه شود، داراي اهميتي حياتي است.
زبان مادري
□ ديرينه¬شناسان انساني، پيدايش زبان، يعني وسيله ارتباطي بين افراد و گروهها را، با پيدايش اولين ابزارها همراه مي¬دانند(28). عده¬اي پيدايش زبان را ملهم از صداهاي موجود در طبيعت ميدانند. زبان هر نهاد ديگر، بنابر مقتضيات و نيازمنديهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و اعتقادي جامعه به وجود آمده و همراه با تحول و تغيير ابزارهاي ديگر تغيير مي¬کند.(29)مي¬دانيم بيشتر حيوانات براي بيان حالات دروني از قبيل گرسنگي، خشم، ترس و درد وغيره صداها يا حرکاتي از خود بروز مي¬دهند که وسيله ارتباط و تفاهم بين همجنسانشان است، ولي اين تنها انسان است که مي¬تواند به کمک قوه ناطقه خود، حتي افکار مجرد و مفاهيم کلي ذهني را به همنوعانش ميدهد.(30)بودن انسان ريشه در زبان دارد و زبان در اصل، گفت¬ و گو را سامان ميدهد.(31) زبان خانه بودن است. پيدايش زبان رويداد نادري است که امکان انسان بودن را به ما ميدهد. زبان عطيه وجود به انسان است و تضمين ميکند تا انسان بتواند از لحاظ تاريخي هستي داشته باشد.(32)نقطه مرکزي و پيشرفته سيستم ارتباطي انسان زبان است.(33) زبان چنان با زندگي ما آميخته شده است که در هر چيزي که انجام مي¬دهيم بدان محتاجيم و همه چيز تحت تأثير زبان قرار مي¬گيرد. بدون شک قدرت ما در صحبت کردن به سازمان زيستي ما وابسته است.(34)زبان مادري زبانيست که از مادر، پدر و نزديکانمان آموخته¬ايم. بنا به نظر برخي از پژوهشگران کودک در رحم مادرش با زبان مادريش آشنا مي¬شود و هنگام به دنيا آمدن که گريستن آغاز مي¬کند اگر به زبان مادري با وي سخن گفته شود، گريه¬ش را قطع کرده گوش مي¬دهد.(35)کودک با گذشت زمان و شنيدن مکرر، زبان مادريش را آموخته آغاز به اداي آن مي¬کند. کم کم با ساختن جملات کوتاه آغاز به سخن گفتن به زبان مادري مي¬کند. در طول زمان کوتاهي مي¬آموزد تا با زبان مادريش احساسات و خواسته¬هايش را به اطرافيان خود تفهيم نمايد. با زبان مادريش با ديگران رابطه برقرار کند. با همين زبان بازي مي¬کند، مي¬خندد، مي¬گريد و وارد مشاجره و بگو مگو مي¬شود. تنها و تنها با زبان مادريش است که قادر مي¬شود دنياي پيرامون خود را بشناسد و بيان نمايد. با سخن گفتن به زبان(36) مادريش از فرديت و تنهايي خويش خارج گشته از تعلق خود به گروه همزبانش آگاه مي¬شود. او با مهر و محبت، اعتماد و امنيتي که اين تعلق به وي ارزاني داشته است، زندگي مي¬کند.(37)معمولا آغاز مدارس روزي است که کودکان جهان به اميد يادگيري نوشتن و خواندن و همينطور آشنائي با دوستان جديد با اشتيايق انتظارش را مي¬کشند. اين در حالي است که متاسفانه بسياري از کودکان که براي نخستين بار قدم به محيط آموزشي مي¬گذارند از عاقبت تاريکي که به وسيله کلاسهاي درسي برايشان تدارک ديده شده است، بي¬خبرند. چرا که اين کودکان بزودي پي مي¬برند که آموزش به زبان مادري نه تنها وجود ندارد، بلکه استفاده از زبان روزمره و مادري حتي با شرم و کيفر نيز همراه مي¬باشد.(38)محروم کردن ميليونها کودک از داشتن حق آموزش به زبان مادري خويش يکي از شنيع ترين نوع تضييع حقوق بشر است.(39) هنگامي که ازابتدايي ترين حق خود يعني تحصيل به زبان مادري دفاع مي کنيم ، به ما گفته مي شود که تاريخ اين حرفها گذشته، امروز عصر جهاني شدن است و زبان فقط وسيله تکلم و تفاهم است و فرقي نمي کند با چه زباني صحبت کني و بنويسي! زبان فقط وسيله تفهيم و تفاهم نيست ! زبان دروازه ذهن انسان به محيط اطراف و شالوده ذهني اوست! انسان با زبان است که محيط خود را درک مي کند و نظام فکري اش شکل مي گيرد. زبان وسيله خلاقيت و روشنفکري است!(40) تا زماني که ملت شکست خورده اي ، زبان خود را از دست نداده است، اميد پيرزي برايش وجود دارد.امروزه در قرن بيست و يک و در عصر جهاني شدن ، در اکثر کشورهاي جهان ، تحصيل به زبان مادري ، حق طبيعي و بديهي هر فردي بوده و ممانعت از آن ، نقض آشکار حقوق بشر بشمار مي¬آيد. در حاليکه سرعت تحولات علمي و فني در جهان ، در سايه آموزش به زبان مادري و فهم سريع آن، وصف ناپذير به جلو ميرود. جوهر يک ملت و ريشه تمامي گذشته، حال و آينده او، زبان مادري است. بر همين اساس است که ملت¬ها در طول تاريخ ، پيش از همه چيز ، از زبان خود، محافظت نموده¬اند.(41)
اهميت زبان مادري از نظر يونسکو و سازمان ملل متحد
اهميت زبان مادري ـ يعني نخستين زباني که شخص توسط آن با جهان اطراف خود آشنا ميشود ـ بر هيچکسي پوشيده نيست و ارزشگذاري نسبت به آن بهگونهي روزافزوني در حال رشد است. به عنوان مثال، تخصيص يک روز بهعنوان روز جهاني زبان مادري توسط يونسکو و سازمان ملل متحد، خود گواهي قوي بر اين واقعيت است.(42)
دو طريق براي اشاعه زبان
يکي از طريق رسانهها هست که رسانهها در واقع نقش حاکم و غالب را در اشاعه زبان دارند. طريق ديگري که وجود دارد از بين خود مردم هست، بواسطهي انگيزههايي که دارند. نه تنها براي حفظ کردن زبانشان، بلکه پيدا کردن زمينههايي هم براي رشد آن که اين از پايين به بالاست. اما رسانهها روند حرکتيشان از بالا به پايين است.(43)
تنوع زباني
آموزش به زبان مادري به معني تک زبانه بودن نيست و زبان دومي را نيز مي توان در کنار زبان مادري ياد گرفت.(44)هيچ کس مخالف يادگيري آزاد و اختياري زبانهاي ملل ديگر، نيست، اما آنچه که نبايد فراموش کرد، اصلِ يادگيري زبان مادري و تقدم آن بر آموزشِ هر زبان ملي بيگانه است.البته اهميت دادن و توسعه بخشيدن به زبان مادري در عمل، مهيا ساختن هرچه بيشتر امکانات گوناگون براي آموزش کلاسيک و کاربرد بيشتر آن به صورت کتبي و شفاهي در برخوردهاي اجتماعي و رسانههاي عمومي است. بستر قانوني اين مهم نيز در قوانين اساسي اکثر کشورهاي جهان گنجانده شده است.آموزش زبان مادري حق اساسي هر انساني است. همانگونه که تنوع زيستي در موردِ محيط زيست باعث جذابيت و مانا شدن بيشتر آن ميگردد، در مورد زبانهاي مادري يا محلي و قومي نيز، تنوع زباني سبب مطلوبيت بيشتر فضا و قوام هرچه بيشتر اقوام مختلف موجود در هر کشوري ميگردد.(45) مسئلهي تعليم و تربيت عوض بشود، نقطهنظرها عوض بشود. يعني در واقع بايستي يک دولت سياستهايي را پياده بکند که باعث بشود مردم بتوانند به اين باور برسند که تنوع زباني يک ثروت مليست و نبايستي اين ثروت ملي را از بين ببرند و تخطئهاش کنند. تا اولا از طريق آکادميک، از طريق رسمي اين زبانها بتوانند رشد پيدا بکنند. يعني براى افراد زمينهي بهتر يادگيري زبانهاي بومي وجود داشته باشدبراي حفظ زبان. دوم زمينههايي ايجاد بشود براي اين افراد که بتوانند زبانهايي را که ميدانند آنها را به طور عملى به كار ببندند.(46)
زبان در وضع فرهنگي خويش
زبان، نظامي است مرکب از نمادهاي گويشي و نوشتاري که به طريقي نسبتاً استاندارد شده، توسط اعضاي يک گروه، در جهت فراخوان معني، به کار مي رود. زبان برجسته ترين نمود ويژگي انسان است. زبان ناقل اصلي و اوليه ارتباط است. زبان، بازتاب شخصيت فرد و فرهنگ جامعه اوست و به نوبه خود، در امر شکل دادن به شخصيت و فرهنگ، ياري مي کند. زبان، رشد و انتقال فرهنگ، تداوم جوامع و کارکرد و کنترل مؤثر گروههاي اجتماعي را ميسر مي کند.(47)هيچ کس انکار نمي¬کند که داشتن زبان يکي از مشخص¬ترين ويژگي¬هاي فرهنگي انسان است، که در همه فرهنگها يافت مي¬شود.(48) هر چند تحليل زبانها بسيار مهم است، ولي بايد به اين نکته توجه داشت که زبانها زا مردمي به کار مي¬برد که اعضاي جوامعي با فرهنگ خاص خود هستند، افراد تمايل دارند که در راههاي کاربرد زبان باهم فرق داشته باشند. زبان بر فرهنگ تأثير مي¬گذارد و نيز از فرهنگ تأثير مي¬پذيرد.(49)زبان انعکاسي از واقعيت و چون آيينه فرهنگ است(50). زبان انعطاف¬پذير است و قابل سازگاري، ولي هنگامي که پا گرفت سعي خواهد کرد انعکاسي از ساختمان اجتماعي و علاقه مشترک گروهي باشد. زبان مردم را از فکر کردن درباره راههاي جديد و تازه منع نمي¬کند. اگر تفکر باعث تغييرات مهمي در عقايد مشترک و علاقه¬مندي گروهها مي¬شود، مي¬توان انتظار داشت که زبان نيز تغيير نمايد(51).
زبان مادري و مسايل آموزشي
◊ براي اينکه بفهميم آموزش واقعاً چگونه صورت مي گيرد، لازم است با پرداختن به «دانش¬آموزان ياد گيرنده» به عنوان کودکان داراي هويت و تمايلات يادگيري از طريق تجربيات به دست آمده در درون متن اجتماعي خانه، کلاس درس و زمين بازي شکل گرفته¬اند، رشد و گسترش يافته و يا محدود شده¬اند، ويژگيهاي موقعيت فضايي و اجتماعي آموزش را کشف کنيم و آنها را دريابيم. اين متنهاي اجتماعي، محل تجمع برنامه¬ها و روشهاي ضمني و غير آشکار کنترل¬اند؛ برنامه¬هايي که تلاش مي¬کنند تا هويتهاي آموزش ويژه¬اي براي کودکان به وجود آورند.(52)
◊ بند سوم ماده 26 اعلاميه جهاني حقوق بشرمي گويد: «پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند.»(53)يکي از موانع آموزشي عمده پديده بازماندگي ازتحصيل و افت تحصيلي بالا مي¬باشد. منظورازکودک بازمانده ازتحصيل کودکيست که ازآموزش اجباري يا عمومي محروم بوده و يا در طول دوره ترک تحصيل ميکند. کودکان بازمانده ازتحصيل عمدتا شامل کودکان فقير يا بيسرپرست،کودکان دوياچندزبانه وکودکاني که نميتوانند با نظام آموزشي وفق يابند ميباشند و بيشتردرمناطقي که افتراق فرهنگي و زباني بامناطق ديگرکشور دارند ديده ميشود. کودکان دراين مناطق، زبان تحميلي يادميگيرند و در وفق دادن خودبا نظام آموزشي تحميلي مشکلات بيشتري دارند. درعين حال، فقر اقتصادي و فرهنگي، کمبوداعتبارات وامکانات آموزشي، بيکاري تحصيل کردهها و بيسوادي اوليا اين پديده را تشديد ميکند. هرچندکه خوداين عوامل نيز ميتواند معلول فقر فرهنگي اين مناطق و تمرکزگرايي شديد سيستم آموزشي حاکم، باشد.
◊ برنامه¬ها و مطالب درسي معمولا واژگان فراوان و مطالب درسي پيچيده¬اي راشامل ميگردند و اين مطالب درچارچوب تدريس مدرسه¬اي معنادار و کلاسي، ياد گرفته مي¬شوند. ازانجاکه رشد مستمر علمي دانش¬آموزان مورد تأکيد مدرسه و نظام آموزشي ميباشد ضعف در زبان تحميلي براي دانش آموزان ميتواند موجب تاخير درارتقاء علمي، شکست تحصيلي و مشکلات عاطفي و رواني گردد. دراين شرايط زمان زيادي معمولا هدر رفته و متعاقباً مردود¬ي¬هاي متعددي را در پي مي¬آورد. درهرمورد .با اين حال امکان رشد مستمرعلمي و پيشرفت تحصيلي به زبان مادري قابل وصولتر وامکانپذيرتراست. چرا که محيط خانوادگي و فرهنگي دانش¬آموزان انگيزههاي فراواني جهت ارتقاي سطح تحصيلي فراهم ميآورد.
◊ زبان در شکلگيري سطوح تفکر ومراحل رشدشناختي اهميت بسزايي داشته و معمولابا رشدشناختي و سطوح تفکرفرد ارتباط مستقيمي دارد. آموزش به زبان مادري ميتواند. به خاطرتعامل پوياي فرد باخانواده و محيط زندگي به عنوان عامل مهمي دررشدشناختي بوده و در صورت نبود اين آموزش، آموزش زبان تحميلي به نقشهاي محدود و ساده شناختي و مهارتهاي پايين اجتماعي محدودگرديده و امکان خلاقيت علمي را کندتر ميکند. با توجه به اينکه محتواي مطالب درسي چندان ساده، نظاممند و به دور از توالي مصنوعي نميباشداهميت اين مساله دوچندان ميباشد. تدريس تنها به زبان تحميلي مي¬تواند اعتماد به نفس، اضطراب، فراراز مدرسه، ارتباط با همسالان، موفقيت درسي و سازگاري کودکان راتحت الشعاع قراردهد.
◊ ارتباط، به منزلهي مبادله افکار و اطلاعات است و متداولترين شيوهي ارتباطي نوع انسان، زبان است زبان داراي کنش دوگانهاي است و ميتوان آن را هم وسيلهي شناخت يعني ابزار فکر و هم وسيلهي ارتباط يعني ابزار زندگي اجتماعي دانست. وابستگي تنگاتنگ زبان با رشد موجب ميشود که اکتساب آن از تعاملهاي فرد با جهان جسماني و جهان اجتماعي اجتنابناپذير باشد. هر بينظمي در رفتارهاي کلامي، ميتواند آثار کم و بيش مهم بر زمينههاي ارتباطي و عاطفي با والدين داشته باشد، تعامل مادر ـ کودک به همراه راهنماييهاي کلامي مادر يا والدين که بستگي به سطح آگاهي و دانش وي دارد، زيربناي رشد مهارتهاي ارتباطي و کلامي کودکان را تشکيل ميدهد. فضاي غني فرهنگي قومي نيز ميتواند تأثير مطلوبي در فراهمآوردن محيطي مناسب در دوران رشد کودکان به وجود آورد. همزمان با رشد شناختي و زباني، کودکان درباره عواطف نيز مفاهيمي کسب ميکنند و قوانين فرهنگ و اجتماع خود را درباره بيان عاطفي ميآموزند.(54) اگر کودک خردسال در يک جمع عمومي جرأت تکلم به زبان مادريش را نداشته باشد، تحقير خواهد شد و مسلماً از قدم نهادن در آن محيط سر باز خواهد زد. بنابراين اين طفل به ناچار بعد از چند مدت تبديل به يک موجود آسيميله شده و بي¬هويت مي گردد و حتي بعد از بازگشت از مهد به خانه، پدر و مادر خود را به دليل تکلم به زبان بومي تحقير و تخفيف خواهد کرد.آري، آموزش به زبان مادري همچون تغذيه کودک با شير مادر ضروري است.(55)
نقش زبان مادري در پيشرفت کودکان
پژوهشگران زبان مادري، روانشناسان، جامعه¬شناسان و اساتيد پداگوژيک در مقالات و کتاب هاي گوناگون خود ثابت نموده¬اند که آموزش زبان مادري به کودکان دو زبانه و چند فرهنگي، قابليتي ميدهد که آنان قادر خواهند شد در جامعه چند فرهنگي موجود و در هر کجاي دنيا تواناتر و هوشمندتر ازديگران عمل نموده و نقش اساسي و کليدي خود را در محيط کار و زندگي ايفا نمايند.(56)انسان فطرتا زبان مادري خود را که زبان ادبيات و صميميت و کودکي و گهواره و دامان مادر است دوست مي¬دارد و از طريق آموزش در آن مي تواند به سعادت فرهنگي و خلاقيت¬هاي علمي و ادبي برسد و اين حقي است که نبايد از آدم مضايقه شود.(57)
________________________________________
منابع:
(1) ماهنامه سروش کودکان، شماره 175، فروردين 1385. ص 4
(2) جامعه شناسي دوران کودکي(نظريه¬پردازي دوران کودکي)/ ويراستاران: آليسون جيمز، کريس جنکس، آلن پروت؛ مترجمان: علي¬رضا کرماني1350، علي¬رضا ابراهيم¬آبادي1353، تهران نشر ثالث 1383. ص153.
(3) همان. ص7.
(4) جامعه¬شناسي آنتوني گيدنز/ ترجمه منوچهر صبوري، چاپ سوم: 1376، تهران چاپ مهارت. ص 8 .
(5) جامعه شناسي دوران کودکي(نظريه¬پردازي دوران کودکي). ص 10.
(6) جامعه¬شناسي آنتوني گيدنز. ص 91.
(7) جامعه شناسي دوران کودکي(نظريه¬پردازي دوران کودکي). ص 41.
(8) جامعه¬شناسي آنتوني گيدنز. ص 75.
(9) همان. ص 81.
(10) همان. ص 85.
(11) همان. ص 73.
(12) همان. ص 74.
(13) جامعه شناسي دوران کودکي(نظريه¬پردازي دوران کودکي). ص 27.
(14) همان. ص 29.
(15) همان. 482.
(16) سالنمامه مطبوعات کودک و نوجوان، شماره 303. ص 8.
(17) جامعه¬شناسي آنتوني گيدنز. ص 267.
(18) www.bijar-az.blogsky.com(نگاه نو، فصلنامه اجتماعي، فرهنگي، هنري، ادبي، شماره 66، مردادماه 1384. ص6. (20) www.mehrnews.com(21) www.bijar-az.blogsky.com(22) www.akhbar-rooz.com(23) www.yol.azerblog.com(24) پاپريک، فصلنامه تخصصي شعر، شماره2، بهار 1385. ص 22.
(25) جامعه شناسي دوران کودکي(نظريه¬پردازي دوران کودکي). ص 152 و 151.
(26) همان. ص 138 و 137.
(27) جامعه¬شناسي آنتوني گيدنز. ص 785.
(28) مباني انسانشناسي(گرد شهر با چراغ)/ دكتر محمود روحالاميني، ويرايش دو، تهران انشارات عطار، 1368. ص 62.
(29) همان. ص 64.
(30) مباني جامعه¬شناسي و مردم¬شناسي ايلات و عشاير/ تأليف حشمت¬اله طبيبي، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران 1374. ص 236.
(31) همان. ص 6.
(32) همان. ص 5.
(33) انسان¬شناسي عمومي/ اصغر عسگري خانقاه، محمد شريف کمالي، تهران، سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني و دانشگاهها(سمت) 1378. 277.
(34) همان. ص 276.
(35) ديلماج، ماهنامه اجتماعي فرهنگي، اقتصادي، سياسي، شماره 12، فروردين 1384. ص 6.
(36) همان. ص 6.
(37) همان. ص 7.
(38) www.azerbajdzjan_turkiska.com(39) www.theproxy.be(40) www.yol.azerblog.com(41) www.azerbajdzjan_turkiska.com(42) فصلنامه پيام سبزانديشان، شمارهي 7 بهار 1383.(43) www.if-id.de(44) www.yol.azerblog.com(45) فصلنامه پيام سبزانديشان، شمارهي 7 بهار 1383.(46) www.if-id.de(47) طبقه بندي مفاهيم در ارتباطات/ ريد بليک و ادوين هارولدسن؛ ترجمه مسعود اوحدي ـ تهران: انتشارات سروش. ص 20.
(48) جامعه¬شناسي آنتوني گيدنز. ص 45.
(49) انسان¬شناسي عمومي. ص 290.
(50) همان. ص 291.
(51) همان. ص 292.
(52) جامعه شناسي دوران کودکي(نظريه¬پردازي دوران کودکي). ص 113.
(53) www.tabriz.supersized.org(54) www.bijar-az.blogsky.com(55) www.tabriz.supersized.org(56) www.javaneh.dk(57) http://www.faryadeamir.blogfa.com/
http://dusunce.blogfa.com/post-175.aspx