دولتزنان ترك و آزربايجان

مقام زن پيش تركها و مونقولها خيلي بلند و محترم است

تورك و آزه ربايجان اركله ت قادينلاري
TÜRK VƏ AZƏRBAYCAN ƏRKLƏT QADINLARI
دولتزنان ترك و آزربايجان

مئهران باهارلي

دونيا قادينلار گونو- اورتاگون- ٠٨ بوزآي- ٢٠٠٧
روز جهاني زن- پنجشنبه- ٠٨ مارس- ٢٠٠٧

تورك تركه ن-تريم وئبلاقي
Türk-Tərkən Tərim Veblaqı
وئبلاگ دولتزنان ترك
http://terken-terim.blogspot.com

ابن بطوطه در باره زنان ترك:

-"مقام زن پيش تركها و مونقولها خيلي بلند و محترم است، چنانكه بالاي فرامين شاهي مينويسند: به فرمان سلطان و خواتين ....." سفرنامه ابن بطوطه (ص ٢٤٨)

-"چيزي كه در اين بلاد (تركان) مايه تعجب فراوان بود احترامي بود كه (تركان) در باره زنان خود داشتند. مقام زن در ميان اين مردم بيشتر از مقام مرد است ...

-امير (تركان) در پيش خاتون برخاست و سلام كرد و او را در كنار خود نشاند. كنيزكان، خاتون را در ميان گرفتند و آنگاه (شراب) قميز آوردند. خاتون قدحي ريخت و به دو زانو در برابر امير نشسته قدح را به دست او داد. ... امير نيز قدحي به خاتون داد و با هم طعام نشستند ... پنجره هاي اطاقك را نميبندند. روي زن هم باز است، چه زنان ترك چادر به سر نميكنند. (سفرنامه ابن بطوطه ص ٣٧٠)

-در روز دهم به شهر علايا كه اول بلاد روم است رسيديم ... در اين مرز و بوم به هر زاويه يا خانه اي كه وارد ميشديم همسايگان از زن و مرد به ديدار ما ميآمدند. زنان اين نواحي در حجاب نيستند ... اين شهر علايا كه نامش برديم شهري است بزرگ كه در ساحل دريا واقع شده و مردم آن ترك هستند.

-طاش خاتون (در شيراز-فارسستان)، بر عادت زنان ترك معمولاً با روي باز بيرون ميرفت. (سفرنامه ابن بطوطه ص٢٢٣)

ابن بطوطه در باره زنان فارس (شيراز):

-زنان (ايراني) شيرازي موزه به پا ميكنند و هنگام بيرون رفتن از منزل خود را ميپوشانند و برقع بر رخ ميافكنند .... (سفرنامه ابن بطوطه ص٢١٧)
------------------------------------------------------------

فهرست:

-روي جلد (مجسمه تومريس با سر كورش)– ص ١
-ابن بطوطه در باره زنان ترك و فارس – ص ٢
-فهرست – ص ٣
-وضعيت زنان در دوره توركي تاريخ ايران – ص٣
-احترام به حقوق زن معياري مهم در سنجش تمدنهاست – ص ٥
-كسروي: روگرفتن، يك شيوه باستان ايراني – ص ٦
-تعاريف و اصول – ص ١٠
-مونقولها و تركان موغول – ص ١١
-چند عنوان و رتبه توركي در نام دولتزنان ترك – ص ١٢
-دولتزنان ترك و آزربايجان – ص ١٤ تا ص ١٤٣
------------------------------------------------------------

وضعيت زنان در دوره توركي تاريخ ايران

در دورهاي گوناگون تاريخ ايران، پيش و بعد از اسلام، زنان فارس و ديگر اقوام ايراني زبان هيچگاه رسما در امور سياسي و مملكتي دخالت نداشته اند. در تاريخ دولتها و جوامع ايراني زبان و فارس بويژه پس از اسلام، زنان صاحب نام ثبت نشده است. مگر در مواردي خاص و استثنائي كه شامل چند زن پادشاه و حاكم و يا زناني كه بر اساس لياقت و شهامت خاص و دارا بودن هوش و استعداد فوق العاده و تصادفا قدم در عرصه جامعه و سياست نهاده اند. با اينهمه وجود و ظهور اينگونه زنان در تاريخ قوم فارس، بيش از آنكه يك قاعده باشد يك استثنا است. در حكومت هاي فوق الذكر به جز طبقه حاكمه، مردم كلا و زنان خصوصا از حقوق اجتماعي و آموختن محروم بودند. زنان اين جوامع و دولتهاي ايراني به شدت از نظر اجتماعي در معرض فشار و تضييق قرار داشته و اسير تعصبات قومي و مذهبي و تنگ نظري بودند. به عنوان مثال در زمان حكومت ملك فخرالدين از آل كرت در شرق ايران، زنان هفت سال از بيرون آمدن از منزل محروم بودند و به فرمان شاه، كفاشان حق دوختن كفش براي زنان را نداشتند.

بر عكس، حقوق بالاتر و مقام والاتر زنان ترك در تاريخ در سه سطح متفاوت خانواده، اجتماع و دولت بيش از آنكه يك استثنا بوده باشد يك قاعده است. در سيستم حقوقي جوامع و دول توركي پيش از اسلام، زنان از موقعيت والا و حقوق سياسي ممتاز برخوردار بودند. چنانكه در كتابه هاي گؤك تورك گفته مي شود: "خداوند تركان، براي آنكه ملت تورك از بين نرود، پدرم ايل دريش خاقان و مادرم ايل بيلگه خاتين را فرستاد". تركها و مونقولها براي زنان اهميت و احترامي زيادي قائل و زن و مرد از حقوق مادي و معنوي مساوي برخودار بودند. در تاريخ در ميان تركان و جوامع آنها، رسم پوشانيدن روي و موي و بدن زنان آنگونه كه در نزد اقوام و جوامع ايراني شايع بوده وجود نداشته است. پس از آنكه تركان اسلام آوردند نيز، در حقوق و موقعيت اجتماعي و سياسي زنان ترك هيچ تغيير و افول مهمي حادث نشد. به تصريح نظام الملك در حاليكه حكمداران پارسي، براي زنان هيچگونه نقش و حقوق سياسي قائل نبوده اند، خانهاي تركستان در تمام امور دولتي با زنان و خاتينها مشاوره كرده و نظرات و آرا زنان را بر مردان ترجيح مي داده اند. در دنياي اسلام اولين سلاطين و رهبران زن، چون آلتين جان همسر توغرول بيگ سلجوقي، گؤوهر خواهر آلپ آرسلان سلجوقي، تركه¬ن خاتين همسر ملكشاه سلجوقي (١٠٧٢ م)، رضييه سولطان (در دهلي – ١٢٣٦ م)، شجر الدر (در قاهره – ١٢٥٠ م)، نائبه اينانج خاتين از ارمنشاهان، نائبه بي بي تورخان از دولت سالغوري و ... همگي ترك مي باشند. زنان ترك به تنهائي بيش از ٩٠ درصد كل دولتزنان و فرامروايان زن در غرب آسيا و در سراسر تاريخ اسلام را تشكيل مي دهند.

چندين قرن پيش از حمله مونقولها، ايلات، خاندانها، ارتشهاي ترك بر اراضي ايران كنوني مسلط شده و حكومتهاي متعدد و مهمي تشكيل داده بودند. دوره استيلاي عنصر ترك و حاكميت تركان بر ايران، دوره توركي تاريخ ايران ناميده مي شود. منابع فارسي و مسلمان، از اين دوره ي توركي برجسته به لحاظ حقوق گسترده زنان در تاريخ ايران، با بي ميلي و خشكي ياد كرده و از ذكر وقايع مربوط به آن خيلي سريع، كوتاه و خشك گذشته اند. اين دوره در حدود دو قرن و نيم پيش از هجوم مونقول آغاز ميشود، در دوره توركي-موغولي ادامه مي يابد و با تاسيس دولت فارسي پهلوي در قرن بيستم به انجام ميرسد. در طول اين دوره، در توافق با فرهنگ، آداب و رسوم و سنن ايلي ترك و مونقول، زنان در كارهاي خانه، چرخه اقتصادي و در امور سياسي و جنگ همپاي مردان مشغول فعاليت بوده اند. زنان ترك و مونقول اموال و ثروتهاي خاص خويش را داشتند و به مقامات مهم دولتي نائل مي شدند و در موقع لزوم زمام امور ايل و حتي خاندان و دولت و مملكت را در دست مي گرفتند. البته بايد تاكيد كرد ايرانيان غيرترك بويژه تاجيك-فارس زبانها و يا تاتها، همواره تلاش و كوشش زيادي انجام ميدادند تا فرهنگ، سنن و آداب زن ستيز ايراني-آريائي خود را همچنان دست نخورده و پابرجا نگهدارند و تا حدودي هم در اين امر موفق ميشدند.

در آغاز دوره حاكميت دول توركي در تاريخ ايران، يعني همزمان با حاكميت دولت توركي غزنوي - هرچند اين دولت به شدت متاثر از فرهنگ ايراني و فارسي بود - زنان ترك و مونقول اغلب بطور غيرمستقيم و در خلال اقدامات سياسي، مانند مساله جانشيني سلاطين، سياست نزديكي با دولتهاي همجوار، عقد معاهدات صلح و نظير آن ايفاي نقش ميكرده اند. در اين دوره ازدواجهاي سلاطين با دختران حاكم نيز (مانند ازدواج دختر اتابك سعد ابن زنگي ملكه خاتين با سلطان جلال الدين خارزمشاه، ازدواج آبيش خاتين با منگو تيمور پسر هلاكوخان) رواج داشت كه بيشتر جنبه سياسي و مادي داشته و بمنظور نزديكي به سلطان و يا تشديد رابطه دوستي با او بوده است. نام بسياري از زنان اين دوره كه در توطئه ها شركت و يا به لحاظ با سوادي، پارسائي، خانه داري و خدمت به دستگاه غزنويان معروفيت كسب مي كرده اند در تواريخ ثبت شده است. پس از آن، در دوره دولت توركي سلجوقي، بتدريج زمينه گسترش فرهنگ توركي و نفوذپذيري سنن ايلي كه عاري از تظاهر و تعصب مذهبي بودند مهياتر شد و در بسياري از موارد زنان ترك قدرت و مقامي را كه در سرزمينهاي موطن و مسقط الراس خود داشتند باز يافتند. در تواريخ مربوط به اين دوره، زنان ترك به سلطنت و حكومت رسيده و يا زناني كه مستقيم يا غيرمستقيم در كار سلطنت شوهران يا فرزندان خود شريك بودند فراوان اند.

از افول دولت توركي- آزربايجاني ايلخاني تا تشكيل دولت توركي تيموري، دوراني كه در ميان تاريخنگاران فارس به خطا به دوره فترت شهرت دارد، حكومت هاي بيشمار توركي- موغولي مستقل و گاه نيمه مستقل تحت تابعيت بازماندگان موغول، همچون دولت آل جلاير در آزربايجان و عراق و سالغوريان يا آل مظفر در فارسستان (فارس، كرمان) و كردستان، اينجو در فارسستان (شيراز)، قراختائيان در فارسستان (كرمان) و ... پديدار گشته اند. اين دوره يكي از صفحات زرين تاريخ ترك، تاريخ زنان و تاريخ اسلام است. زنان ترك در دوره اين دولتهاي توركي –موغولي آزادي عمل بسيار داشتند، همچون مردان در زمينه جنگ آوري، سواركاري، شعر و هنرهاي زمانه آموزش مي ديدند و بسياري نيز پس از پذيرش اسلام همچنان مقام و موقعيت خود را حفظ كرده و گاه به قدرت سياسي نائل مي شدند. به عنوان مثال دوران دولت توركي قراختائيان، دوران برجسته نفوذ و اقتدار سياسي زنان ترك و مونغول در ايران است. در ميان قاراخيتايها مانند ديگر دولتهاي توركي و طبق فرهنگ سنتي ترك، به حاكمان و امراي زن متعدد كه اساميشان همه عنوان خاتين ويا تركه¬ن دارد برخورد ميشود. از اين ميان "قوتلوق خان خاتين" (٢٥ سال حكومت كرده است)، "حُسن شاه پاشا خاتين" (١٠ ماه حكومت كرده است)، "مخدوم شاه قوتلوق خاتين" (٩ سال حكومت كرده است) كردوجين (همسر بانفوذ سويورقاتميش)، آبيش خاتين (بانوي مقتدر قراخيتاي)، شاه عالم (دختر كردوجين، همسر ايلخان مونقول) كه از نامداران تاريخ سياسي ترك هاي ايران ميباشند قابل ذكراند. دوره دولت ديگر تركي فارسستان يعني سالغوريها نيز مانند اكثر ديگر دولت هاي توركي به داشتن حكمرانان زن مشهور است. در ميان سالورها زناني مانند "بورلا خاتين" و "سالور بارچين" كه به امارت رسيده اند ديده ميشود، پديده اي كه در ميان اقوام ايراني زبان فوق العاده نادر است.

احترام به حقوق زن معياري مهم در سنجش تمدنهاست

برابري زن و مرد و موقعيت يكسان حتي برتر زن ترك در دولت، اجتماع و خانواده كه مطابق با فرهنگ ملي و سنن ديرين توركي است بعدها به موازات با درآميختن و تحت تاثير قرار گرفتن تركهاي ايران از قوم و فرهنگ فارسي-تاجيكي و زردشتي كه در نزدشان زن اصولا موجودي پست، خوار و درجه دو شمرده ميشد و در نهايت با تسط قوم فارس بر دولت ايران آسيبي جدي ديد. روند تبديل زنان ايران به انسانهاي درجه دو، امروز نيز به موازات بسط و جايگزيني فرهنگ فارسي در ميان ملتهاي غيرفارس ساكن در كشور ادامه دارد. دهه هاي اخير حاكميت قوم فارس و تسلط فرهنگ فارسي بر ايران، يكي از بي حقوقترين دوره هاي تاريخ زنان ترك در همه اعصار بشمار ميرود.

شرايط و زندگي رقت آور و خفت باري كه امروز بنابر سنن و فرهنگ فارسي، بر زن ستمديده ايراني تحميل شده غيراخلاقي و مغاير با شان انسانيت است. اين زندگي فرو انساني، از حجاب اجباري و به حاشيه رانده شدن از صحنه حيات اجتماعي، نيم انسان و مهجور شمرده شدن در ساحه حقوق و جزا و قانون و قضا و اقتصاد و مديريت، صيغه ضداسلامي، منع اجراي هنرهاي ملي آواز و رقص و ورزش آزادانه و مختلط زنان و مردان، جداسازي زنان و دختران از پسران و مردان در مدارس و اجتماع، منع پوشش ملي و فولكلوريك توركي و فشار بر عشاير ترك، تا اعدام و سنگسار و قصاص و قطع عضو و غيره، علاوه بر آن كه همه ضدبشري است، بالكل در ضديت با فرهنگ ملي آزربايجاني و تركهاي ايران بوده و بويژه براي زن ترك، غيرقابل قبول و غير قابل تحمل است. از اين منظر، تضييق حقوق زنان در ايران و آزربايجان، بخشي از پروژه فارسسازي تركان ايران از سوي دولت است. زن ترك به زنجير كشيده شده، هم به مثابه ستون اصلي حركت ملي دمكراتيك خلق ترك در آزربايجان و ديگر نقاط ايران براي احقاق حقوق ملي و فرهنگي خويش، و هم به عنوان عضوي پيشتاز از جامعه زنان ملل ساكن در ايران و منطقه درگير در مبارزه براي پايان دادن به آپارتايد جنسي قرون وسطايي، قالب تنگي را كه كهنه مغزان بيخبر از شرف انساني برايش تهيه كرده اند، به آرامي در هم ميشكند.

------------------------------------------------------------
رو گرفتن يك شيوه باستان ايراني بوده- احمد كسروي

"نخست از تاريخچه رو گرفتن سخن ميرانم. بايد دانست كه رو گرفتن يك شيوه باستان ايراني بوده و تا آنجا كه ما آگاه شده ايم، از زمان هخامنشيان اين شيوه در ايران (در شهرها) رواج ميداشته. در اينباره از كتابهاي باستان روم و يونان تكه هائي بدست مي آيد و ما اينك يكي از آنها را كه روشنتر و رساتر ميباشد در پائين مي آوريم:

باشد كه خوانندگان نام تميستوكليس را شنيده اند. در زمان هخامنشيان كه جنگهائي در ميانه دولت ايران با آتن و اسپارت و ديگر شهرهاي يونان رفت و از جمله خشايارشا پادشاه هخامنشي با دسته هاي سپاه بسياري از داردانيل گذشته به آتن تاخت و يكرشته جنگهاي بزرگي كه در تاريخ بنامست رخداد، در آن پيآمدها سردسته آتنيان بلكه راهبر همه يونانيان تميستوكليس مي بود. اين مرد باهوش و انديشه توانست با جانفشانيها و زيركيهاي خود آتن، بلكه همه يونان را در برابر سپاه انبوه ايران نگه دارد و نيكيهائي به همشهريان خود كرد. ولي چون جنگ پايان پذيرفت و چند سال گذشت يونانيان برخي ايرادها به تميستوكليس گرفتند و او را از آتن بيرون راندند. سپس نيز نام بدخواهي با يونان به او ببسته بداوريش خواندند. تميستوكليس به جان خود ترسيده ناچار شد بگريزيده و به دربار هخامنشي پناهد، و با آنكه از دشمنان بنام ايران شمرده ميشد دربار هخامنشي او را پذيرفته چندان نوازيد كه داستان پذيرائي از او ضرب المثل گرديد. پلوتارخ كه يكي از تاريخ نويسان بنام يونانست داستان گريختن او را از يونان بدينسان مي نويسد:

"براي روانه ساختن او نيكوگنيس (ميزبانش) تدبيري بدينسان انديشيد كه چون مردم آسيا بويژه ايرانيان غيرت زنان را سخت نگه مي دارند، نه تنها همسران خود بلكه كنيزان زرخريد يا برگزيدگان (همسران ناقانوني) را نيز سخت مي پايند، و چنان نگاهشان مي دارند كه بايد هميشه درون خانه باشند و از در بيرون نيايند و هر گاه كه سفر كنند آنانرا در چادرهاي دربسته كه از هر سوي آنانرا فرا مي گيرد جاي داده بر روي گردونه ها مي نشانند. براي تميستوكليس نيز يك چنان چادر و گردونه ي آماده كردند كه روانه سفر گردد و چنين نهادند كه اگر كسي در نيمه راه به ايشان برخورده پرسش نمايد بگويند دختر جواني را از ايونا براي يكي از بزرگان ايران كه به زني گرفته مي برند."

اكنون اين نوشته پلوتارخ تكه ارجداريست و ما از آن چند چيز مي فهميم:

نخست آنكه رو گرفتن زنان با نهان داشتن آنان خود را در ايران از زمان باستان بوده. زيرا گذشته از آنكه پلوتارخ يك نويسنده راستگو بوده و سخنانش استوار است واژه چادر و چادره كه تا امروز در ميان ما مانده است و به پوشاك آنچناني زنها گفته مي شود دليل ديگر براستي گفته او مي باشد. زيرا چادر آن خانه پارچه اي است كه در سفرها و بيابان نشينيها بكار مي رود. پس براي چيست كه به اين پوشاك زنها چادر يا چادره گفته مي شود؟ پيداست كه چنانچه پلوتارخ مي نويسد نخست براي پوشانيدن زنان آنانرا بروي گردونه اي (عرابه اي) نشانده چادر مانندي يا چادر كوچكي برويشان مي افراشته اند [اين واژه را در آزربايجان و برخي جاهاي ديگر "چادره" مي گويند و نه چادر و درستش نيز همان است. از آنسوي در فارسي هاء در آخر واژه هاي فارسي كه نخست كاف مي بوده معني هاي بسيار داشته كه يكي از آنها "مانندگي" بوده مثلا دهانه، زبانه، تيغه، چشمه و بسيار مانند اينها. ديگري از آنها "كوچكي" بوده مانند دخترك، پسرك، شهرك. پس واژه چادره نيز به يكي از دو معني تواند بود . چنين پيداست كه نخست چنان چادري بروي گردونه اي مي افراشته اند و اين ويژه توانگران مي بوده. سپس زنان ديگر كه بگردونه دسترسي نمي داشته اند آن چادر مانند يا چادر كوچك را خود بسر گرفته راه مي رفته اند و كم كم شكل آنرا ديگر گردانيده اند و از مانندگي به چادر بيرون برده اند. ولي نام چادر يا چادره همچنان باز مانده.

دوم اين نهان داشتن زنان بنيادي خردمندانه نداشته و از آنجا برخاسته كه پادشاهان و زورمندان و پولداران نمي خواسته اند نگاه كسي بروي زنان ايشان بيافتد. روشنتر گويم: شوندي جز غيرت خشك و بيخردانه نداشته. به هر حال از سخن پولتارخ هم پيداست كه اين شيوه نخست ويژه پولداران مي بوده و سپس از آنان بديگران رسيده. با اينحال بي گفتگوست كه زنان روستائي و ايل نشين از آن رفتارها دور مي بوده اند. بلكه مي توان پنداشت كه پيش از زمان اسلام در شهرها نيز روگيري زنان همگاني نبوده.

روگيري از اسلام نيست

يكي از دانسته هاي غلط در ايران آن است كه روگيري زنان را از اسلام مي شمارند. چنين مي دانند كه اسلام دستور داده زنها رو گيرند. در حاليكه كه چنين نيست. زنان مسلمان در زمان خود پيغمبر و تا ديرگاهي پس از آن زمان روگشاده مي بودند. شما از همه كتابهاي فقهي يكي را پيدا نخواهيد كرد كه نوشته باشد زنها روگيرند. در كتابهاي فقهي نه تنها روگرفتن را ننوشته اند، آشكاره نوشته اند كه "باز بودن رو و دستهاي زنان جائز است".

شيخ مرتضي انصاري كه يكي از مجتهدهاي بنام و بزرگ قرن گذشته بوده و كتابهاي "رسائل" و "مكاسب" او را همه طلبه ها درس مي خوانند، رساله اي در اين باب نوشته كه به چاپ هم رسيده. در آنجا دليلها ياد كرده كه در زمان پيغمبر اسلام زنها روگشاده مي بودند. من اين رساله را سي و چند سال پيش ديده ام و اكنون در دسترسم نيست. ولي سخنانش را بياد ميدارم. از جمله مي نويسد: روايتي هست كه پيغمبر در حجه الوداع به شتري سوار شده و يكي از پسران عمويش عباس را (فضل) به ترك خود سوار گردانيده بوده. يكي از زنان عرب به سر راه آمده و خواست چيزهائي را از پيغمبر بپرسد. پيغمبر شتر را نگهداشت و چون فضل با آنزن به همديگر نگاه مي كردند پيغمبر روي فضل بسوي ديگر برگردانيده چنين فرمود: "يك زن جوان با يك مرد جوان مي ترسم شيطان بميانشان در آيد [ان امراه ختميه جائت الي رسول الله في حجه الوداع نستفيه و كان الفضل بن العباس رديف رسول الله فاخذ ينظر اليها و تنظر اليه فضرب رسول الله وجه الفضل عنها و قال رجل شاب و امراه شابه اخاف ان يدخل الشيطان بينهما]. شادروان شيخ انصاري مي گويد: كساني اينرا دليل گرفته اند كه زنها بايد روگيرند. در حاليكه اين روايت وارونه آنرا مي رساند. زيرا از اين روايت پيداست كه آنزن رويش باز مي بوده، وگرنه رفتار پيغمبر شوندي پيدا نمي كرد. به اين معني اگر آن زن رويش باز نمي بوده جهت نداشت پيغمبر روي پسر عباس را برگرداند و آن سخن را فرمايد. پس اين روايت دليل ديگر است كه زنها در زمان پيغمبر رو نمي گرفته اند.

ميدانم كساني خواهند پرسيد: پس روگيري به ميان زنهاي مسلمانان از كجا آمده؟ از كي آغاز شده؟ در پاسخ اين پرسش بايد گفت كه مسلمانان چون كشور ايران را بگشادند و با ايرانيان آميزش پيدا كردند بسياري از عادتهاي ايراني را از ايشان گرفتند. راست اين است كه عربها مردمان بياباني مي بودند و از زندگاني جز شكل بسيار ساده آن را نمي شناخته اند. چون با ايرانيان روبرو شدند تمدن يا بهتر بگوئيم زندگاني آراسته ايرانيان را ديدند، خيره ماندند و خواه ناخواه به اين زندگاني گرايش پيدا كرده و خود را بدامن آن انداختند. تمدن يا آن زندگاني آراسته شهري كه عربها در سايه اسلام پيدا كردند بيش از هر چيز رنگ زندگاني ايرانيان مي داشت. بويژه در زمان خلافت عباسيان كه از يكسو چون پايتخت خود را به بغداد آورده به ميان ايرانيان در آمدند و از يكسو بيشتر وزيران و پيرامونيان خود را از ايرانيان گرفتند. اينها نتيجه اش آن بود كه عربها بسياري از عادتهاي ايرانيان را كه يكي از آنها چادر به سركردن و روپوشانيدن زنان مي بوده ياد گرفتند.

بويژه كه تا آن زمان زندگاني اين عربها از سادگي بيرون آمده و از جمله هر يكي از آنها گذشته از زنهاي عقدي كه تا چهار توانستندي گرفت داراي كنيزان خوبروي بسيار مي بودند كه از تركستان و گرجستان و بلغار و ديگر جا برايشان آورده شده بودند. اينزنان كه در حرمخانه بيكار زيسته خوش مي خوردند و خوش مي خوابيدند و كاري جز خودآرائي نمي داشتند بسيار بجا مي بود كه خود را از مردان بيگانه نهان دارند و رويشان بپوشانند. ديگر آن زنهاي ساده زمانهاي پيش كه رو گرفتن و نگرفتنشان چندان جدائي نداشتي نمانده بودند. از اينرو بود كه عادت روگيري زنان بزودي در ميان عربها نيز رواج گرفت و كم كم مسلمانان ديگر نيز پيروي كردند. بلكه مي توان گفت چون عربها آنرا از ايرانيان گرفته رواج دادند و بدينسان رنگ دين بخود پذيرفت دامنه آن در ايران نيز پهناورتر گرديد و بسياري از خاندانهاي كم چيز شهري كه پيش از آن رو نگرفتندي اين بار بروگرفتن برخاستند. با آن حال اين عادت، همگاني نتوانست شد و چون نتيجه خوشگذراني و مفتخوري زنان ساده روستائي و زنان رنجبر ايلها آنرا نپذيرفتند. اينان نه نياز به نهفتن خودشان داشتند و نه زندگانيشان راه به چنان كاري مي داد. از اينرو چنانكه ميدانيم تا اين زمان ما روگرفتن ويژه شهرها مي بود، در ديه ها و در ميان ايلها كسي نشاني از آن نمي توانست يافت.

كساني مي گويند: آيا در قران دستوري در باره روگرفتن زنان نيست؟ مي گويم: هيچ نيست. در قران اين هست كه زنان به مردان و مردان به زنان نگاه نكنند، كه اگر اين دليل روگرفتن باشد بايد مردها نيز روگيرند. اين هم هست كه زنان آرايشهاي خود را جز به شوهران خود نشان ندهند. اين هم هست كه مردان بيگانه سرزده به اطاق زنان در نيايند. در قران اينها هست و روگرفتن هيچ نيست.

مي گويند: پس ملايان چه ميگويند؟ پس اين ايستادگي را چرا مي كنند؟!

مي گويم: مگر شما ملايان را نمي شناسيد؟ آنان دسته اي هستند كه در اين كشور مفت مي خورند و كاري كه از دستشان بر مي آيد ايستادگي در برابر پيشرفت توده هاست. هر گامي كه مردم به سوي بهتري بردارند اينان با آن دشمنند، كه تا توانند ايستادگي خواهند كرد و سپس رها كرده فراموش خواهند گردانيد. مگر با مشروطه همين رفتار را نكردند و آن خونريزيها را به ميان نياوردند؟ مگر با دبستانها كه برپا شده بود ساليان دراز دشمني ننمودند؟ مگر با ثبت اسناد و دفترهاي رسمي بكشاكش نپرداختند؟ مگر با يكساني رخت و كلاه اين رفتار را ننمودند و مايه خونريزي نگرديدند؟

اين ملايان ساليان دراز با دبستانها دشمني نشان مي دادند و بچه ها را تكفير مي كردند. ولي اكنون خودشان دختران و پسران خود را به دبستان مي فرستند و به يكباره فراموش كرده اند. در باره روگرفتن نيز در حاليكه آن ايستادگي را مي نمايند زنها و دخترهاي خودشان روباز و بي چادرند. بلكه بسياري از آنها بي جوراب نيز مي باشند. آن مجتهد بزرگ را كه از آزربايجان به تهران آمده همه مي شناسند كه دختران و نوادگانش از شيك پوشترين زنان روباز تهران مي باشند و جوراب نيز به پا نمي كنند. اين مردم آزاري ملايان از آنجا برخاسته كه يك كار مشروعي در زندگاني توده اي نمي دارند. نه بافنده اند، نه ريسنده اند، نه سازنده اند، نه كارنده اند، نه دوزنده اند، نه مي خرند و نه مي فروشند. يك جمله بگويم: هيچكاره اند!"

(پايان نوشته كسروي).

-كسروي در اينجا دو واژه تركي "چاديرÇadır " و "چادراÇadra " را – كه به فارسي هر دو به شكل يكسان "چادر" ادا مي شوند- در هم آميخته و در ريشه شناسي شان مرتكب اشتباه شده است. در زبان فارسي دو كلمه با شكل يكسان چادر، با دو معني گوناگون و دو ريشه شناسي مختلف، يكي به معني پوشش زنان فارس و زرتشتي و ديگري به معني خانه پارچه اي كوچ نشينان ترك وجود دارد. مولفين فارس اين دو كلمه متفاوت را كه به فارسي هر دو به شكل يكسان "چادر" و در تركي به دو شكل متفاوت چادير Çadır و چادراÇadra تلفظ مي شوند در هم آميخته و در ريشه شناسي شان مرتكب اشتباه مي شوند. كلمه چادر به معني خرگاه و خانه پارچه اي طوائف كوچنده و كوچ نشينان ترك، كلمه اي تركي-آلتائي و از ريشه مصدر چاتماقÇatmaq به معني محكم بستن است. (خرگهXərgə - خرگاه، به سياق يورتگهYurtgə ، چرگهÇərgə و جرگهCərgə كلمه اي تركي است. كلمه خر Xər همان كلمه مونقولي گرGer به معني چادر و يورت تركي است. خرگه در تركي باستان به شكل كره-گوKərəgü است). اين كلمه كه در تركي باستان و قديم داراي فرمهاي چادارÇadar ، چاشيرÇaşır ، چاچيرÇaçır ، چاتيرÇatır و ... مي باشد به شكل Sátor در زبان مجاري (از ريشه Csat)، ديگر زبانهاي اورال آلتائيك و به شكل Sahdur در زبان سومري وجود دارد و در تركي معاصر به شكل چاديرÇadır تلفظ ميشود. وامواژه تركي چتر در زبان فارسي كه در تركي معاصر به شكل "Çətir" تلفظ مي گردد، اصطلاح نظامي چاتماÇatma (چاتمه در فارسي)، چاتماÇatma به معني آلونك (لهجه دره¬گز زبان تركي)، چاتيÇatı و چاتاقÇataq هر دو به معني طناب براي بستن بار و بنه و سقف بنا، نيز از همين ريشه تركي چاتماقÇatmaq مشتق شده اند.

از طرف ديگر چادر به معني نوعي پوشش و حجاب زنان فارس و پارسي، منشاء فارسي - ايراني - زردشتي داشته از ريشه چادرك است. اين وامواژه فارسي در زبان تركي به شكل چاديراÇadıra تلفظ ميشود. معادل اين كلمه فارسي در زبان تركي بورونجه¬ك Bürüncək (در بعضي لهجه ها بورونجوكBürüncük ، بورومجه¬ك Bürümcek) از مصدر بورونمك Bürünmekبه معني در لفافه پيچيده شدن است. (در منابع تركي و آزربايجاني قديم فرق عمده اي بين سرپوش و كلاه زنان و مردان ديده نمي شود، با اينهمه در زبان تركي معاصر براي ناميدن سرپوشهاي سنتي زنان روستائي و ايلي و شهري كه در مناسبتهاي گوناگون پوشيده مي شوند، كلمات گوناگوني بكار ميروند. علاوه بر اين نامها، آنچه كه امروز به عنوان روسري اسلام سياسي و غيرسنتي شناخته شده است بورگوBürgü ناميده مي شود كه از همين مصدر بورمكBürmək است).

به همه حال اطلاعات موجود و بررسيهاي تاريخي نشان مي دهند كه هم كلمه چادر به معني پوشش زنان و هم اين نوع خودپوشي و پنهان نمودن زنان، بيگانه با زبان و فرهنگ تركي و حتي اسلام بوده و صرفا در اثر مراودت با ايرانيان، پارسيان و زرتشتيان وارد زبان و فرهنگ تركي و آزربايجاني شده اند.

(مئهران باهارلي)

------------------------------------------------------------

چند عنوان و رتبه توركي در نام دولتزنان ترك

آقا-آغاAğa : كلمه توركي از ريشه "آكا"، به معني برادر بزرگتر، شخص محترم. در توركي معاصر بيشتر به معني ارباب و صاحب و در فارسي معاصر، معادل "به ي" توركي بكار برده مي شود.

بك-بيگBək : امير و والي، مسئول، مافوق، رتبه اي اداري و نظامي در دول ترك، فرمانرواي كشوري كوچك. "بك"، "بگ"، "بيگ"، "به ي" و "بي" همه فرمهاي گوناگون يك كلمه توركي اند. اين كلمه در گذشته و در فرهنگ سياسي دول توركي عموما به معناي امير، درجه اي بالاتر از "آقا" و پايين تر از "خان" و "خاقان" توركي بكار رفته است. امروزه سه فرم گوناگون آن "به ي" به معني آقا و شوهر، "بك" به معني امير و فرم "بيگ" منحصرا در متون تاريخي بكار ميروند. عنوان تركيبي "بيگلربيگي" كه گاها معادل "اولوس بيگي" (صدر دولت) استعمال ميشده، عنواني است كه از زمان دولت توركي – آزربايجاني ايلخاني بكار رفته و به معني اميرالمرا فارسي-عربي است. اين عنوان از زمان شاه عباس صفوي در دولت توركي- آزربايجاني صفوي و به تقليد از عثمانيان به معني امير بزرگترين منطقه اداري و نظامي - معمولا آزربايجان- بكار رفته است. "بك –بيگ –به ي" با كلمه "باي" به معني ثروتمند و غني كه امروزه در توركيه به نادرستي به معني آقا بكار ميرود بي ارتباط است.

بكيBəki : به توركي به معني نماينده و سخنگوي خان و نويان و ... ، همچنين رئيس قبيله و يا شامان زن.

بگيمBəyim : مونث هر سه فرم "بك"، "بيگ" و "به ي". به معني سركار خانم، خانم محترم. (پسوند –م در توركي قديم پسوند تانيث است، مانند خان-خانيم، بگ-بگيم، تنگري-تنگريم، ....).

بي بيBibi : بيوي، بوبو، ببي، بيبك، ... كلمه اي تركي. عنوان مؤدبانه و محبت آميز برای زنان، همچنين به معني زن نيکو و کدبانو و خاتون خانه، عمه، مادر برزگ، قابله و ....

بيكه-بيگهBikə : دوشيزه، باكره. كلمه توركي "خان بيكه" (خان+بيكه) بويژه در ميان تاتارها به معني ملكه (معادل "تركه ن" در توركي باستان و ميانه) است.

تارخان، تارقانTarxan : اصيل، اعيان و اشراف، همچنين رتبه اي نظامي معادل ژنرال و نيز به معني آهنگر و يا كسي كه معاف از ماليات است.

تركهنTərkən : ملكه و مجازا دختر زيبا ويا تير. ثبت آن به شكل تركان غلط است.

تريم-تنگريمTərim : پرنسس، شاهزاده خانم. مونث تنگري (تنگري+م=تنگريم=تريم). در آغاز به عنوان صفت و به نشانه احترام براي دختران و زنان خويشاوند سببي مانند برادر زن، زن عمو و زن دائي و .. بكار ميرفته است. به گفته كاشغري "تاريمTarım " و يا "تريمTәrim "، لقبي به معني بيگزاده و خانزاده است كه به شاهزاده ها و خانمهائي كه از نسل افراسياب اند و نيز كودكان و فرزندان آنها داده مي شود. "آلتين تاريم" به معني تاريم طلائي، سمبل زنان اشراف مي باشد. عده اي اين لقب را مخفف "تنگريمTәñrim " دانسته اند.

تنگري-تانريTanrı : اصلا به معني خداي تركان، مونقولها و ديگر اقوام اورال آلتائيك. از دوره هونهاي بزرگ و با الهام از چينيان كه در نزدشان لقب "تييئن" به معني عاليترين مقام مقدس براي امپراتور، فرزند آسمان و خدا بود، كلمه تنگري نيز به عنوان صفت خاقانها بويژه در دوره گؤك تورك بكار رفته است. از توركيب "تان" و يا "تنگ" توركي باستان به معني آسمان و "گر" مونقولي باستان به معني چادر كوچندگان. در زبان سومري نيز كلمه مشابه "دينگير" به معني خداست. اين كلمه در توركي مدرن به شكل تانري و در ديگر زبانهاي توركي به اشكال تنگري، تنگگري، تنگگئري، تنگير، تنگر، تنگره، تنگئرئ، تاري و .... بكار مي رود.

تيكين-تيگينTigin : در توركي به معني شاهزاده و معادل چگين-چيگيل مونقولي است. (آلپ تكين= شاهزاده دلاور، سو بك تكين =شاهزاده امير سپاه).

جانCan : كلمه و صفتي تركي به معني بزرگ و درشت. در اسامي زنان خويشاوند بكار مي رود، مانند "جان ائجه" به معني خواهر بزرگ پدر (عمه)، "جان بيگيم"، "جان آقا خانيم" و ... در نام مردان به شكل "جانيCanı "، "چانيÇanı "، "شاني Șanı" و به معني عموزاده، دائي زاده و ... نيز بكار رفته است. مانند "جاني بك"، "جاني خان".

خاتين-خاتون-قادينXatın : زن، بانو و خانم. بنا به محمود كاشغري، لقب دختران و زناني كه از نسل افراسياب (آلپ ار تونقا) بوده اند. محتملا از ريشه اي سغدي.

خاقان- قاآن- قاقان- هاكانXaqan : امپراتور، پادشاه، شاه شاهان، شاهنشاه.

خانXan : شاه، صدر دولت، مقامي پايينتر از "خاقان".

خانيمXanım : مونث "خان"، همچنين به معني بانو.

قونچويQunçuy : همسران شاهزاده ها (كلمه اي چيني).
------------------------------------------------------------

تعاريف و اصول

١- در اين نوشته از شخصيتهاي زير سخن گفته شده است.:

الف- از زنان برجسته ترك و آزربايجاني كه تا اوائل قرن بيستم به حكمراني، اداره دولت و فرمانروائي پرداخته اند؛
ب- از زنان ترك و آزربايجاني وابسته به خاندانهاي سلطنتي كه به طرزي موثر در امور سياسي و دولتي مداخله مي كرده اند؛
پ- و در موارد نادر از دولتزنان غيرترك و غيرآزربايجاني منسوب به دربارهاي ترك و آزربايجاني (مانند دولتزنان مشهور به واليده سولطان در امپراتوري عثماني)؛

بنابراين در اين نوشته به دولتزنان ترك و آزربايجاني قرن بيستم، و زنان برجسته ترك و آزربايجاني در عرصه هايي غير از حكمراني و فرمانروائي مانند هنر، شعر، انقلابيگري، سياست، قهرمانان مردمي، زنان تاريخي-ميتولوژيك و .... اشاره اي نشده است.

٢- پس از نام هر دولتزن، به عنوان نام خانوادگي نام ايل، قوم و يا خاندان و دولتي كه وي بدان منسوب بوده و در موارد نادري كه اينها معلوم نبوده اند نام سرزمين و محلي كه او بر آن حكمراني كرده است آورده شده است. مثلا كردوجين اينجو و مؤمينه خاتين ايلدنيز (اينجو و ايلدنيز نام دولت و خاندان است)، بوغاريق سابير و تركه¬ن خاتين سالغور (سابير و سالغور نام ايل و قوم است)، مهين بانو آلبانلي و قاباق خاتين بوخارالي (آلبان و بوخارا نام سرزمين و محل است).

٣- اسامي عموما طبق تلفظ صحيح توركي آنها و بر اساس اورتوقرافي فونتيك "سؤزوموز يازيمي" نوشته شده اند. مانند "تركه¬ن" (به جاي فرم نادرست تركان)، "سيليجيك" (در نام دختران به جاي فرم نادرست سلجوق)، "خاتين" و "خانيم" (به جاي خاتون و خانم)

"مونقول"ها و تركان "موغول"

١-در قرون ١٤ و ١٥ ميلادي دول و خاندانهاي موغولي ايلخاني (جلايري)، هلاكوئي (ايلكاني)، چوباني، اينجوئي، قوتلوق خاني (قاراخيتاي)، جغتائي (چاغاتاي)، آلتين اوردا، موغال .... در ايران، هندوستان و كل آوراسيا در توده ترك و فرهنگ توركي استحاله يافته بودند. از اين سبب و به منظور تاكيد بر بينونيت اين دو گروه، گروههاي موغولي اصيل خويشتن را "مونغول" و بخش ترك شده ايشان در عالم اسلامي خود را مونقول، موغول و يا موغال ناميده اند. نظير اين حادثه بعدها در مورد "توركمان" و "تركمن" نيز بوقوع پيوسته است. بدين شرح كه گروههاي آزربايجاني قزلباش در آسياي صغير-خاورميانه در غرب خزر، براي تمايز بين خويش و تركمنهاي همتبار و هم ريشه ساكن در آسياي ميانه و شرق خزر، خود را توركمان ناميده اند. اما منابع فارسي اين طوائف و دولتهاي توركماني توركي و آزربايجاني (آغ قويونلو، قاراقويونلو، صفوي، افشار، قاجار، ....) را به نادرستي و عمدتا به قصد تركمن مي خوانند.

همينطور، منابع فارسي فرقي بين مونقولهاي ترك شده يعني "موغول"ها و گروه اصلي "مونقول" باقيمانده نمي گذارند و در نتيجه و به خطا، دولتهاي ترك و آزربايجاني مانند ايلخانيان، چوپانيان و غيره را دولتهائي مونقول (به معني مونقول) مي نامند. حال آنكه در ميان اين گروه اصلا مونقولي تماما ترك شده يعني موغولها، تعداد اشخاصي كه هنوز به زبان مونقولي آشنائي داشته باشند، انگشت شمار بوده است. از اين جمله است دولت جلايري و يا ايلخاني، كه اگر چه حاكمان اوليه اش مونقول بوده اند، اما اين دولت در سير زمان تماما به دولتي آزربايجاني و توركي تبديل شده است. به نحوي كه همه منسوبين خاندان و سران اين دولت موغولي تاسيس شده در آزربايجان، در حيات اجتماعي و سياسي روزمره خويش به توركي آزربايجاني تكلم كرده و زبان مادريشان نيز توركي آزربايجاني بوده است. علاوه بر اين، برخي از سلاطين موغول در ايران، آسياي ميانه و هندوستان خدمات بسيار ارزنده و ماندگاري به فرهنگ، زبان و ادبيات توركي نموده اند. به عنوان نمونه سلطان احمد اووئيس اوغلو غياث الدين باهادير جالايير (١٤١٠-١٣٨٢)، سلطاني فرهيخته از خاندان توركي آزربايجاني جلايري است. او كه موسيقي شناس، سخنور، مذهب، نقاش و خاتم بندي برجسته بود، همچنين ديوان شعر بسيار ارزشمند و مهمي به زبان توركي آزربايجاني دارد.

با توجه به واقعيتهاي فوق، در اين نوشته و بدرستي، به دولتزنان موغول نيز جاي داده شده است.
----------------------
بقيه اين نوشته را در وبلاگ تركه ن تريم مطالعه فرمائيد

تورك تركه ن-تريم وئبلاقي
Türk-Tərkən Tərim Veblaqı
وئبلاگ دولتزنان ترك

http://terken-terim.blogspot.com

 

 


آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!

0 گؤروش-قاتقي-اؤنه ري

turkkongresi.org, Copyright © 2009 Tüm Hakları Saklıdır.
Türk Kongresi Resmi Web Sitesidir.
World Congress of Iranian Turks Official Web Site.