سخنی با سبزها در آستانه روز جهانی زبان مادری
Sunday, 21 February 2010 18:33

سخنی با سبزها در آستانه روز جهانی زبان مادری - آراز افشار
بحث من در اینجا با دولت ایران نیست که تکلیفش در مواجهه با حقوق مردم مشخص است بلکه بحثم با جنبش سبز است که بخش ناسیونالیست افراطی آن هنوز هم هیچ تغییری در موضعش در مخالفت با آموزش به زبان مادری در مدارس نداده بلکه گاهی مواضعش تندتر از حکومت است! البته نشانه های مثبتی هم در بخشهایی از جنبش سبز مشاهده می شود که البته هنوز به صورت تفکر غالب در جنبش سبز درنیامده است. درست است که جنبش سبز یک جنبش مردمی است ولی به هر حال نمایندگان و سخنگویان مشخصی دارد که هنوز هیچ یک از آنها کوچکترین بیانیه ای به مناسبت روز جهانی زبان مادری منتشر نکرده اند و اینکه در سایت بالاترین توسط یک کاربر که اصلیتش کرد است یک موضوع داغ برای آن ایجاد شده و تعدادی لینک از وبلاگها و افراد نه چندان شناخته شده در این مورد قرار داده شده را نمی توان به حساب تغییر جدی در نگاه جنبش سبز به این مساله گذاشت.
در مورد اهمیت زبان مادری حرفهای بسیاری گفته شده ولی من می خواهم از زاویه ای دیگر به این موضوع نگاه کنم. بیایید اصلا فرض کنیم در دنیای گلوبال آینده زبان مادری هیچ اهمیتی ندارد و فرقی نمی کند که به چه زبانی حرف بزنیم و آنچه مهم است باسواد شدن و یادگیری علوم جدید است که به سرعت در حال پیشرفت است. حال ببینیم سیستم آموزش و پرورش ایران چگونه عمل می کند. انکار وجود تفاوتهای زبانی در ایران به آنچنان مرحله ای رسیده است که با بدیهی ترین اصول آموزش و پرورش مدرن هم در تضاد قرار گرفته است. در بحث علمی آموزش زبان، دو مورد را بطور کامل از هم تفکیک می کنند. یکی آموزش زبان اول یا زبان مادری و دیگری آموزش زبان دوم یا زبانی غیر از زبان مادری به کودکان در مدارس. وقتی شما می خواهید برای یک کودک انگلیسی، خواندن و نوشتن به زبان انگلیسی را بیاموزید، آن کودک پایه و اساس زبان را به خوبی می داند و فقط کافی است اصول خواندن و نوشتن را به او بیاموزید و بعد به تدریج کلمات و اصطلاحات پیشرفته و گرامر زبان را به او یاد بدهید. این در واقع شیوه آموزش زبان اول یا زبان مادری است. ولی وقتی همان زبان انگلیسی را می خواهید به یک ایرانی بیاموزید، علاوه بر خواندن و نوشتن و گرامر و اصطلاحات، کلمات پایه ای زبان را هم باید از صفر به او بیاموزید.
خیلی ضریب هوش بالایی نمی خواهد تا بفهمیم که نمی توان با همان کتابها و با همان شیوه ای که انگلیسی را در مدارس ابتدایی انگلستان به کودکان انگلیسی می آموزند، زبان انگلیسی را به یک ایرانی آموزش داد و کتابها و شیوه ها و متدهای متفاوتی لازم است تا یک کودک ایرانی بتواند انگلیسی را یاد بگیرد. یعنی متدهای آموزش زبان دوم بسیار متفاوت از آموزش زبان اول یا زبان مادری است. حالا ببینیم که شیوه آموزش زبان فارسی در مدارس ایران چگونه است. در همه نقاط ایران بدون توجه به اینکه کودک زبان مادری اش فارسی است یا یک زبان دیگر، همه کودکان باید همان کتابها را با همان متد آموزشی یکسان بیاموزند! دردناک تر این است که آن کودک نه فقط باید یک زبان جدید را یاد بگیرد بلکه ریاضی، علوم و ... را هم به همان زبان باید بفهمد و درک کند و در امتحان هم به همان زبان پاسخ دهد!
پس چرا در سیستم آموزشی ایران اصولا چیزی به عنوان آموزش زبان دوم و تفاوت آن با آموزش زبان اول تعریف نشده است؟! چرا کتابها و متدهای آموزشی ویژه ای برای کودکان غیرفارس زبان حداقل در دوره ابتدایی تدوین نمی شود؟! چه اصراری وجود دارد که همه باید به یک شکل و با یک کتاب و با یک برنامه آموزشی به مدرسه بروند؟! این در واقع انکار وجود هرگونه تفاوت و به رسمیت نشناختن آن است. معنای این رفتار آموزش و پرورش ایران این است که اگر کودکی فارسی نمی داند مشکل خودش یا پدر و مادرش است!؟ آنها حتی نمیخواهند زبان فارسی را هم درست و به شیوه علمی به کودکان ما بیاموزند!
یعنی حالا زبان مادری پیش کش، همین فارسی را درست و علمی به کودکانمان بیاموزند و از شیوه های آموزشی زبان دوم که در همه جای دنیا شناخته شده است، استفاده کرده و کتاب های ویژه ای برای آموزش زبان فارسی برای غیرفارس زبانان تدوین کنند. چرا در برنامه آموزشی زبان فارسی در مدارس مناطق غیرفارس چیزی به نام مکالمه اصلا تعریف نشده است؟! چرا در کلاس اول ابتدایی بچه ها را برای یاد گرفتن و تمرین دیالوگها به صورت دو به دو آموزش نمی دهند؟ چرا از شیوه های صوتی و تصویری برای درک بهتر کودک از زبان جدید، در مدارس ایران استفاده نمی شود؟! حقیقتا خودتان قضاوت کنید! زبان فارسی را درست به کودکان ما یاد نمی دهید و بعد ضعفهای زبانی ما را که برای کسی که زبان دوم را می آموزد، کاملا طبیعی است، به عنوان وسیله ای برای تفریح خودتان در جوکهایتان استفاده می کنید و از خنده روده بر می شوید! و اگر اعتراضی هم بشود، می گویید شما چقدر بی جنبه هستید؟!
اما چرا سیستم آموزشی ایران در انکار وجود تفاوت زبانی در ایران تا آنجا پیش می رود که حاضر است افت تحصیلی کودکان غیر فارس را بپذیرد ولی حاضر نیست با اعتراف به وجود این تفاوت زبانی طبیعی، از متدهای علمی شناخته شده برای برطرف کردن این مشکل استفاده کند؟ جواب روشن است، آنها نمی خواهند اصلا این تفاوت را به رسمیت بشناسند. چون اگر کتابهای مدرسه در مناطق فارس زبان و غیر فارس زبان متفاوت باشد، ذهنها به سرعت متوجه این تفاوت می شود و تبعیض مثبت موجود در سیستم آموزشی ایران به نفع فارس زبانها کاملا به چشم می آید! اما امروز ادعا می شود که همه باهم برابر و برادریم! و هیچ تبعیضی وجود ندارد و همه همان کتاب ها را با همان متد آموزشی می خوانیم! و عجبا که این شیوه انکار موثر هم واقع شده است و خیلی ها هنوز هم متوجه این موضوع نشده اند که اصولا باید کتابها و متدهای آموزشی در مناطق فارس زبان و غیرفارس زبان متفاوت باشد و این متفاوت نبودن خود یک تبعیض مضاعف است. چون نه تنها یک کودک ترک زبان اول باید زبان فارسی را یاد بگیرد و بعد خواندن و نوشتن به آن زبان را یاد بگیرد، در حالیکه کودک فارس زبان، زبان را می داند و فقط کافی است خواندن و نوشتن را یاد بگیرد، بلکه بدتر از آن این است که از آن کودک نگون بخت ترک این انتظار وجود دارد که با همان کتابها و با همان متدی که برای یک کودک فارس زبان تدوین شده، زبان فارسی را یاد بگیرد! یعنی حتی آموزش پرورش آنقدر به خودش زحمت نمی دهد که کتابها و متدهای مناسب برای غیرفارس زبانان را تدوین کند و در این راه به کودک کمک کند که از عهده این کار سخت تری که بر عهده اش گذاشته شده برآید.
چرا نباید آموزش در اول ابتدایی به زبان مادری شروع شود و همزمان زبان فارسی هم به تدریج به کودک به عنوان زبان دوم و با متدهای ویژه زبان دوم آموخته شود تا مثلا در دوره راهنمایی یا دبیرستان که معلومات زبانی کودک در زبان فارسی تکمیل شد، آموزش به زبان فارسی تغییر داده شود؟! تحقیقات علمی ثابت کرده است کودکانی که زبان مادری شان را به خوبی یاد می گیرند، در آموزش زبان دوم هم موفق ترند. اینها تبلیغات بی پایه و اساس نیست و صدها تحقیق علمی در این زمینه وجود دارد. حتی تجربه شخصی خودم هم می گوید که فارسها در یادگیری زبان انگلیسی از ترکها و کردها و ... به نسبت موفق ترند چون آنها زبان مادری شان را به خوبی یاد گرفته اند و مهارتهای زبانی شان تکمیل شده است و همان مهارتهای زبانی را در زبان جدید مثل انگلیسی هم حفظ می کنند. من حتی دقت کرده ام که فارس زبانها در حرف زدن و سخنوری بسیار ماهرتر از دیگران هستند. یعنی یک فارس به زبان فارسی بسیار شیواتر و مسلط تر حرف می زند تا یک ترک به فارسی یا به ترکی! که البته قابل انتظار هم هست چون ترک به ترکی آموزشی ندیده است و فارسی هم زبان دوم اوست (البته اینجا بحث نژادی نیست بلکه زبانی است و ترکهای متولد تهران چون از کودکی فارسی حرف می زنند، عملا زبان اول شان فارسی است و آنها هم مثل فارسها مهارتهای زبانی بالایی دارند) بعدها این نقصان در مهارتهای زبانی برای همیشه با فرد باقی می ماند و مهارتهای زبانی و سخنوری را در هیچ زبان دیگری هم یاد نمی گیرد! بارها دیده ایم که ترکها وقتی با تلویزیون مصاحبه می کنند نمی توانند حرفشان را به خوبی برسانند و این ربطی به ندانستن زبان ندارد، بلکه به نبود مهارتهای زبانی و قدرت سخنوری برمی گردد که او در هیچ زبانی نیاموخته است حتی به ترکی که زبان مادری اش است!
اما متاسفانه جنبش سبز هنوز هم با احتیاط با این خواسته طبیعی آموزش به زبان مادری برخورد می کند و سعی می کند از کنار آن بی تفاوت بگذرد. چون نمی خواهد از آن حمایت جدی و عملی بکند و همینطور نمی خواهد و یا نمی تواند با آن مخالفت هم بکند، لذا ترجیح می دهد با بی تفاوتی یا با حمایتی بسیار ضعیف و مبهم از کنار آن بگذرد. فقط مقایسه کنید بیانیه ها و فراخوانهایی را که برای 29 بهمن توسط سایتهایی مثل راه سبز منتشر شد و سکوتی را که این سایتها در مورد روز جهانی زبان مادری اختیار کرده اند. اصولا انتخاب 29 بهمن برای دعوت از تبریز برای شرکت در اعتراضات در حالیکه سه روز بعدش یعنی 2 اسفند روز جهانی زبان مادری بود، یک اشتباه اساسی و احیانا عمدی سخنگویان جنبش سبز بود. چرا می گویم عمدی! چون شاید آنها پیش خود حساب کرده اند که اگر آنها برای روز جهانی زبان مادری فراخوان بدهند و تبریز واقعا به حرکت درآید، آن موقع ثابت خواهد شد که تبریز خواسته هایی داشته که تاکنون مورد بی مهری همه گروههای سیاسی مرکزگرا قرار گرفته بود و دلیل سکوتش در برابر دعوتهای سبزها همین بوده است، چیزی که هنوز هم عده ای حاضر به پذیرشش نیستند و می خواهند ادعا کنند که عدم همراهی تبریز با جنبش سبز و تلاش برای ایجاد جنبشی مستقل که سمبلش تیم تراکتورسازی و رنگ سرخ آن است، مسائل امنیتی یا عدم رشد جامعه مدنی، سنتی و مذهبی بودن تبریز و ... است!
در مقاله قبلی ام با عنوان «معمای طرفداران پرشمار تراکتورسازی و واکنش های جنبش سبز!» [1] دلایل این موضوع را به تفصیل بیان کردم. مقاله ای که با استقبال خارج از انتظارم روبرو شد! در واقع من آن مقاله را زمانی نوشتم که جنبش سبز کاملا توسط رژیم بازی خورده بود و خود را در برابر طرفداران پرشمار تراکتورسازی قرار داده بود و عده ای حتی به تحقیر و توهین به شعور ترکها پرداختند و مثلا یکی نوشت: من تازه می فهمم چرا می گویند ترک خ. دیگری گفت همین کارها را می کنید که برایتان جوک می سازند! ... در واقع من که مثل خیلی ها به سایت بالاترین که گویا مال از ما بهتران است، دسترسی نداشتم، آن مقاله را از روی نا امیدی برای اینکه پاسخی داده باشم نوشتم و انتظار نداشتم از منفی های عده ای جان سالم به در ببرد! اما خوشبختانه آن نوشته تاثیر خیلی مثبتی داشت و به یکباره جو را حداقل در بالاترین تغییر داد و البته برخی ها را بسیار عصبانی کرد که به سرعت دست بکار شدند و مقاله هایی نوشتند که در آن دلیل عدم مشارکت تبریز در جنبش سبز را به عقب ماندگی و سنتی و مذهبی بودن تبریز نسبت دادند و به نوعی تبریز و آذربایجان را تحقیر کردند که گویا جنبش سبز به این مردم عقب مانده و سنتی و مذهبی هیچ احتیاجی ندارد!؟
اما آن جنابان فراموش می کنند که همین تبریز سی سال پیش به رهبری آیت الله شریعتمداری برعلیه اصل غیر انسانی «ولایت فقیه» و خمینی قیام کرد و مصرانه خواستار حذف اختیارات ولی فقیه از قانون اساسی بود و انتخابات قانون اساسی را هم تحریم کرد. یعنی همان چیزی که جنبش سبز تازه به آن رسیده است! و همین تبریز بود که در اول خرداد 1385 صدها هزار نفر را به خیابانها کشاند که برعلیه سیستم حاکم شعار دادند [2]. البته همان موقع هم نیروهای مرکزگرا به دیده تحقیر به آذربایجان نگاه کردند و اخبار آن حوادث را کاملا بایکوت کردند بگونه ای که هنوز هم خیلی ها چیز زیادی در این مورد نشنیده اند! می توانم به جرات بگویم که حوادث خردادماه 1385 تنها حادثه بزرگ قرن بیست و یکم یعنی قرن ارتباطات بود که دنیا چیزی در مورد آن نشنید و یا اگر شنید با ماهها تاخیر شنید!
بیانیه ها ی کنگره
مقاله، تحلیل و نوشته ها
- ترکیه و ایران از زمان عقد قرارداد قصر شیرین
- افسانه تروا - از سایت ت رت
- کودک، هويت و زبان مادري
- دولتزنان ترك و آزربايجان
- اعطاي حق راي به زنان آزربايجان
- سخنی با سبزها در آستانه روز جهانی زبان مادری
- ممنوع كردن خط لاتين تركي كمدي ـ تراژيكي ديگر
- لزوم اصلاحات دمكراتيك زباني در قانون اساسي
- سياسي شدن زبان تركي - مهران بهاری
- دولتمردان پيام صريح مردم را بشنوند: رسميت زبان تركي