دیدگاه تحلیلی دکتر نظمی افشار در باره جنبش سبز

News image 

سخنی در اسباب احتضار و شرایط تناسخ حرکت سبز
مبارزات یکساله اخیرِگروهی از مردم ایران که به "حرکت سبز" معروف شده است، چگونه حرکتی است و مشخصه آن چیست.
تحلیل گران، بسته به مواضع، و دیدگاههائی که دارند این حرکت را در دو منتها الیه متفاوت این "اسپکتروم" جهت یابی کرده، یا بهتر بگویم، جهت داده و بر آن ادلّه و برهان چیده اند. مشخص ترین وجهه این نوع بررسی ها، تحلیلِ اوپوزیسیون خارج نشین آریامدار است که  اغلب، با آرزوهای ذهنی، و گاها، توهمات خیالی، کار خود را از استنتاج مورد نظر آغاز، و مسیر ادله و منطق خود را برای رسیدن به نتیجه  مطلوب، رهنمون شده اند.
در یک بررسی سطحی چنین بنظر میرسد که معتقدان جناح مقابل نیز بنا به دلایلی که ذکر آن متعاقبا خواهد گذشت، تحلیلِ خود را، از این منطقِ که "این مبارزه، مسئله ما نیست" آغاز و راهِ استدلالات خود را از برای نیل به این پیش فرض، هموار کرده اند. مدافعین این دیدگاه، اغلب ملی گرایان یا بزبان خودمان "ملّتچی لر" هستند.
این مبارزات که با اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد طبعا مانند هر موج اعتراضی دیگر، منحصر و مقید به منظور و دلیل منشا، یعنی نتیجه انتخابات نماند، ولی سئوال اینجاست که آیا این اقدام، بیک حرکت عمومی و سراسری تبدیل شد یا خیر؟
تردیدی نیست که آغازِ این حرکت، بدلایل مختلف، تمامِ دنیا، بخصوص دول غرب، و در راس آن آمریکا را، که هم متوقع چنین اتفاقاتی است و هم در آن ذینفع میباشد، خوشحال و هیجان زده کرد.
من به تجربه شخصی، هم در رجال آمریکا و هم در ایرانیان فارس مدار، استنباط مشابهی از آغاز این وقایع را مشاهده کردم. جالب آنجاست که هر دو گروهِ کاملا بیگانه ازهم، یک استنباط مشابه از این حرکت داشتند و به ثمر رسیدن پانزده سال مبارزه را بمن تبریک میگفتند. بدیهی است که این دو گروه،   از جوابِ مایوس کننده من، که: "این حرکت نه متشکل میشود و نه سراسری، ودر غایت محکوم به شکست است" دو برخورد متفاوت داشتند، برخوردِ ایرانیان، نا باوری و شکِ توام با تهمت و افترای آشکار بود ولی، بهتِ آمریکائیان، شبیه کشاورزی بود که در پائیز در شوره زاری تخم کاشته و در بهار به نتیجه غیر قابل اجتنابی میرسد که نگرانش بود. 
بنظر من حرکت سبز، دو مشخصه متمایزِ سلبّیه و ثبوتیّه دارد.
شاخصه ثبوتیه  این حرکت عبارتند از: دموکراسی خواهی، حقانیت، ایثارِ مردمی، مطلوبیت جهانی.
شاخصه سلبیه آن شامل دو جنبه فکری(ایدئولوژیکی) و نیروی انسانی (بازوی مبارز) میشود. از نظر فکری: عدم شمول آن بر تمام جنبه هایِ اصولِ حقوق بشر و حضور بارزِ اشتثنا های انتخابی در گستره آن، فقدان یک تئوری مشخص، شعار های در ظاهر بی معنی و مبهم، ولی، در معنا موذیانه ونژادپرستانه، بیگانگی از منظور و آمال مبارزاتی ملیت های غیر فارس(تحت ستم)، تباین در نیات گروه رهبری با آمال اکثریت حاضر در صحنه، فقدان نیت رهبریِ حرکت بر تشکل و توسعه،  تکامل و تعالی خواستها، فقدان اعتقاد گروه رهبری برای تشکل مردم در کادرهای سیاسی، و بالاخره تلاش رهبری در محدود کردن خواستها بر انتقال قدرتِ گروهی، در بطن رژیم موجود است.
و اما از نظر نیروی انسانی، میتوان گفت که: محدویت آن به نسل جوانِ تحصیلکرده، در شهرهای عمدۀِ فارس نشین یا فارس محور، از طبقه نیمه مرفه، و عدم برخورداری از اشتراک یا اقلا حمایتِ طبقه زحمتکش، کارگرو کشاورز، کارمند و بخصوص اصناف و کسبه، همراه با فقدان رهبری سالم و بی غرض، فقدان امکان تشکل سیاسی برای مردم میباشد.
 
آیا رهبری این حرکت با درد های ما، نا آشناست یا به آنها بی اعتنائی میکند؟
طبیعی است که بدنه این حرکت نمیتواند با دردهای ما کاملا بیگانه باشد. من در این کلیپ ها و ویدیو هائی که تلویزیون های "پارس زبان" بخش میکردند اغلب لهجه تورکی در محاورات و زمزمه های جوانانِ  پشتِ  صحنه میشنیدم. مگر نمی بینیم که "ندایِ ما" تبدیل به "ژاندارک آنها" شده و خمیر مایه شعار ها، و حتی کسب وکار آنان گردیده است؟ 
مگر میتوان قبول کرد که بعد از اینهمه "بگیر و ببند و امانش نده"، یک فعال اجتماعی یا سیاسی در ایران از درد ها و خواستهای اکثریت ملت ایران بی خبر باشد.   اگر رهبری حرکت مجال میداد، مردمی که در خفقان موجود با جسارت فریادِ "مرگ بر دیکتاتور" میزدند، طبعا اگر همانطور که ادعا میکنند دنبال دموکراسی بودند ازاولین حقوق انسانی هفتاد درصد مردم این مملکت نیزسخنی بمیان میاوردند. باید قبول کرد که ازیک ریشه ناسالم، تنه سالم نمیتوان انتظار داشت.
موسوی، این فرزند ناخلف آزربایجان، در تبریز توانست از نطق 45 دقیقه ای خود فقط 9 دقیقه را ادا نماید و با فریاد "یاشاسین آزربایجان" پائین آمد. میلیاردها پول ارسالی از مرکز نتوانست سکوت آزربایجان را بشکند و دیدیم که ایمان یک ملت تاریخساز قابل معامله نیست.
موضع آزربایجان و سکوت پرطنین
"هارای هارای من تورکم"
وقتی صحبت از آزربایجان میشود منظور تورکان ایران است که جملگی آزربایجان را بحق، نماد راستین مبارزه برای هویت خویش میدانند.
شاید سکوت ملت تورک ایران و در راس آن آزربایجان، نه تنها برای ملت فارس و سایر ملل ایرانی، بلکه برای سیاسگزاران جهان نیز غیر مترقبه و غیر قابل انتظار بود. رسم تاریخِ اخیر بر این بوده که هر جا استعمارگرانِ  فارس زبان ما، برای حفظ، استرداد و یا توسعه منافع و مصالح خود لازم دیده اند، نگاههایشان متوجه "سر ایران" شده و با تحریک" قوم آذری زبان" این "پاسداران غیور سرزمین آریائی" و این ایرانیان شریف، ملت ما را بهر موضعی که میخواستند ولو برعلیه خود و خودی، به میدان کشیده وبه مصاف وا داشته اند.
این اولین بار بود که ما گفتیم "نه".
اگر چه این "استقلال فکری" و این عملِ "سکوت" برای نخبگان "ملت منتخب"، و "صاحبان سرزمین اهورائی"، خیانت و توطئه ای بسیار پیچیده و مرکب جلوه کرد و دستهای مرعی و نامرعی حسودان عظمت، سربلندی و شکوه پارسی را درگرداب توهمات و تخیلات آنها ملحوظ نمود، ولی برای ملت ما یک حسابِ ساده و یکجوابِ ساده تر بود. محاسبه این بود که ما ، در این بازی، بالقوه چه میتوانیم بدست آوریم و بالفعل چه خواهیم باخت. ونتیجتا، جواب نیز،ساده بود: "خودتی"  یعنی هم قهرمان، هم غیور، هم  پاسدارمرزهای پر گهر، هم شریف، و هم، هر چه برای من، در دل داری، خودتی.
 
دلایلِ انتخابِ "سکوت"  ملت تورک
اغلب نخبگان پارسی، خمینی ها و احمدی نژاد هائی هستند که قرآنشان شاهنامه، کعبه شان پاسارگاد، رسولشان کوروش است.
من بجرات ادعا میکنم که منهم از زمرهِ تورکانی هستم که بدلیل کثرت سن، ارتباطات فامیلی ،و سابقه خدمات دولتی و اجتماعی در ایران، و حشر و نشر اجتناب ناپذیر، برای بیان مطلب فوق الذکر تجزبه و صلاحیتِ کافی دارم.
من قرآن را به آن نفرت نامه ابتیاعی شعوبیه، تجلی گاه زن ستیزی، تورک ستیزی و عرب ستیزی ترجیح میدهم  و کعبه ابراهیم را از مقبره خیالی کوروش، رهبر نیزه داران اجیر هندی (ماموران فتح بابل وآزادی اسیران یهودی) مقدس تر میشمارم.
البته اخیرا" کور سوهای پراکنده ای ازبعضی نخبگان پارسی مشاهده میشود که همه آنها را نمیتوان بنا به حافظه تاریخی تزویر و تحمیق مرسوم دانست و بجرات میگویم که روزنه های امیدی بچشم میخورد ولی متاسفانه عمق فاجعه تحمیلیِ دشمنان ملت ما،آنچنان دهشتناک، و سهل الرکابی های خائنانه، و ندانم کاری های جاهلانهِ "خودِ ما" آنچنان شرم آور بوده و هست که صاحب خانه های منزلِ  استیجاری ما، نه از "انیران" بودن ما میکاهند و نه ازبرج عاجِ "ایران یعنی فارس" پائین می آیند.
تفکرات فاشیستی و اعتقادات راسیستی آنچنان در مغز استخوان تک تک فارس زبانان رخنه کرده و خمیر مایه میهن پرستی و دموکراسی خواهی آنها شده که عبارت و شعارِ "جمهوری ایرانی" بسادگی معنای تورک ستیزی و عرب ستیزی میدهد و حتی منصف ترین، دموکرات ترین و روشنفکر ترین آنان نیز وقتی به انکارِ حقوق انسانی تورک و عرب میرسد به راحتی و بدون نیتِ اهانت، دلیلی برای این "راسیزم" دارد. کار بجائی رسیده است که وقتی شاهزاده رضا پهلوی پسر آریا مهر و نوه رضا خان  برای حفظ ظاهر در یک مصاحبه بین المللی به وجود "مردم غیر فارس" در ایران اشاره میکند، تلویزیون های لوس آنجلس اورا "تجزیه طلب" میخوانند. آنها، "مرکز مطالعات ایران شناسی" در پاریس را بدلیل اعتراف به وجود "اقوامِ غیر فارس" در ایران "مرکز مسابقات تجزیه طلبی" مینامند و دکتر حسین لاجوردی را تکفیر میکنند. دکترمنوچهر گنجی "وزیرآموزش و پرورش آریا مهر" را چون با ملتهای غیر فارس در جلسه ای در واشنگتن، مشارکت کرده و به "خود گردانیِ نسبیِ استانها و شهرستانها" معتقد است در یکماهِ  گذشته محاکمه و ترور مطبوعاتی میکنند.  شرم آور آنجاست که دربالایِ همان مطبوعات شعارِ" با آنچه میگوئی مخالفم ولی تا پای جان می ایستم تا عقایدت را آزادانه بیان کنی" بچشم میخورد. آیا هنوز نمیتوان نتیجه گرفت که "راسیزم و تورک و عرب ستیزی" به فرهنگ متعارف و معمول و متداول تبدیل شده است؟ تنها گروهی که از این فارس زبانان تند رو تر در این امر بر علیه ما عناد میورزند "مانقورد ها" ی خودمان هستند.
تردیدی نیست که دیگر اغلب نخبگان و باصطلاح منّورالفکران پارسی، شمشیر تورک ستیزی را از رو بسته اند. همانطور که میبینیم اعمال حکومت شیعه دوازده امامی فارس را مجوزی برای عرب و اسلام ستیزیِ آشکار بکار میگیرند ولی در جبهه تورک ستیزی نه به مجوزی نیاز میبینند و نه محملی لازم میدانند. بهرام مشیری میگوید: "آذری های شریف که آریائیان اصیل و یک ایرانی واقعی هستند چرا بخود نسبت قوم وحشی تورک را میدهند قومی ویرانگر که در زبان خود لغتی برای "نردبام" ندارند زیرا این قوم در تاریخ خود ساختن و آجر روی آجر گذاشتن نمیدانند فقط ویرانگرند.
علیرضا نوری زاده فریاد میزند: "در مسافرت قبل از انتخابات اخیر، خامنه ای به سنندج رفته بود ولی از آنجائیکه ملت شریف کرد یک ایرانی اصیل و شرافتمند و با غیرت هستند حاضر به استقبال خامنه ای نشدند لذا دولت ناچار شد از آزربایجان چندین اتوبوس آدم بیاورد تا بنفع خامنه ای تظاهرات بکنند"
حمید سکوئی در تلویزیون آریامهر مینویسد این تلویزیون سنگر "ایران آریائی" است.
داریوش همایون از "جمهوری ایرانی" برای سرزمین آریا و فرزندان اهورای ایران صحبت میکند.
حتی داور در تلویزیون رنگارنگ آرمی نشان میدهد که یک شیر"سمبل تاریخی فارس" گرگی را "سمبل ملت تورک" کشته و زیر پنجه های خود دارد.
شنیدیم در آغاز مبارزات سبز که موسوی تبریزی رهبری آنرا داشت و بی بی سی نوشت که "آیا قزلباشها بر میگردند؟ بلافاصله مسعود رجوی که همه چیزش از ترک های اغفال شده است، بیانی در این مضمون گفت : که اگر مغولها دوباره برگردند من با جمهوری اسلامی بیعت و در جوار آنها میجنگم"
میادین ورزش که از ابتدای تمدن بشری اگر هم همیشه محلی برای حرمت ها، دوستی ها، مروت ها و مردانگی ها نبود، اقلا، تجلی گاهِ نفرت، نژاد پرستی، و نمایش اسفل السافلینِ حقارت و زشتی ها هم نبود. ولی ما صدای کرمکانی را که از کرمان میامد شنیدیم و عربده های "صدای عر عر نمیاد – تورکه صداش در نمیاد" را در پایتخت کشورمان، و از شبکه تلویزیون های سراسری ملت شریف و متمدن فارس، در باره ملت تورک شنیدیم و دیدیم.
هریک از این دلقکان به شیوه خود مراتب نفرت و خشم خود را بروز میدهند. آیا در این فضا و با این پشتوانه فکری "اشک تمساح" نوری زاده در صدای آمریکا که میگوید اگر آزبایجان نبود ما حتی نفس هم نمیکشیدیم چیزی جز همان شیوه مرسوم "فریبکاری پارسی" و استفاده از"ساده لوحی تورکی" نیست؟
آیا یک "آشتی ملی" که مبتنی بر حسن نیت و یا حتی اقلا "فقدان سو نیت بارز" باشد محتمل است یا خیر؟
نسخه مزدورانِ ارباب استعمار، و دلقککان "اومانیته مدار" که "آی بابا ولش کن اینها یکعده احمق ها هستند، ما بالاخره هموطنیم" و یا مخدر معروفِ " ما آزربایجانیها متمدن هستیم، بگذار آنها هر چه میخواهند بگویند" فقط میتواند نیات "مانقوردها وکمونیست ها( بخوان "پان فارسیست- لنینیست ها") باشد.
 
خواست آزربایجان و سایر  تورکان ایران
در این برهه از مبارزات آزادیخواهی ملل تحت ستم جهان، شفافیت خواسته ها، وصراحت و صداقت مبارزات بسیار ضروری است و ملت استعمارزده، وهویت باخته ما نیز بایست که نه بفورم عوامفریبانه و تحریک آمیز، که بصورتی متین ولی محکم، مبری از عوامل بظاهر سینه چاکِ تندرو، و در عمل خودفروخته ومزدور( که مامور ایجاد محیط ارعاب و ترور، انزوای مبارزان آبرومند و بی نظر، و دلچرکینی علاقمندانِ محتاط، و وقت کشیِ در حرکت با انشعاب ها و ائتلاف  هایِ بی هدف، فرمایشی و فرسایشی میباشند) مبارزات بیداری ورستاخیز هویت طلبی را در عرصه داخل و خارج "هر دو بنوعی مرتبط ولی متمایز" به ِمَنصّهِ عمل در آورد.
تظاهرات "رئاکسیونری" همیشه پدافندی از موضعِ "محکوم"، و یک پوزیسیونِ "دفاعی" جلوه میکند و به متجاوز اطمینان بنفس و احساسِ "ید علیا" میدهد و برای معترض نیز نا خودآگاه، نمایانگرِ یک "فرهنگ اسارت وقبول موضعِ "یدِ سفلی" است. در حالیکه اقدامات مبتنی بر هدف، برنامه و مطالبات ملی، که منشا آن خواست و اراده ملت باشد، دشمنِ غاصب را غافلگیرانه، به موضع  دفاعی میاندازد.
من بجرات و برای درج در تاریخ مینویسم که "سکوت" اخیر آزربایجان از قیام اعتراضی خرداد موثر تر و برای دشمنان اشغالگر"گیج کننده تر" بود.
من معتقدم ما در این مرحله باید تمام قوای مبارزاتی و لوبی گری خود را بر دو خواست جهان پسند ودر ظاهر معتدل ولی در عمل بنیادی و ریشه دار متمرکز کنیم. "کثیر الملله بودن ایران» بدلیل تاریخی و " رسمیت وسرتاسری شدن زبان تورکی" باعتبار جغرافیای انسانی.
 
راهکار حرکت سبز در معمای آزربایجان
من در این قسمت، از حرکت سبزی صحبت میکنم که از حیطه دلالان حوزه رژیم جمهوری اسلامی خارج و مدعی یک دموکراسی مطلق و بدون اشتثنا باشد.
گفتیم که رهبری تفکر "فارس" شمشیر را از رو بسته است و این آخرین جدال تورک و فارس است که هربرای هر دو سرنوشت ساز و تعیین کننده خواهد بود.
معتقدم با قبول اینکه هر قدر مبارزات ملل تحت ستم ایرانی پیش میرود، سیاستمداران آریامحور"بخوان ضد تورک و عرب" شمشیر را از رو میبندند ومسلما در مبارزات ضد تورکی، پان فارسیت های، شاه اللهی ها و حزب اللهی ها، بوقلمون های ایدئولوژیستِ در خمِ رنگِ ملت پرستی، طاووس شده، یک صدا و هم آهنگ هستند و با عشوه و کرشمه به سایر ملل منسوب به آریائی در ایران، و جلب آنها به مبارزات تورک زدائی ابائی ندارند. زیرا آن ملتها را خطری جدی برای حاکمیت مطلقه خود نمیبینند و میدانند که هیچکدام از آنها، فردا یا جمعا، نمیتوانند بالانسِ قدرت "پارسی" را  بهم بریزند مگر "تورکها".
در این مورد هم با تکیه بر فلسفهِ  تجزیه وتفکیک جغرافیائیِ مبارزاتِ تورکان ایران،  بدست خود و مثل همیشه در طول تاریخ،  چاره آنرا هم کرده اند.
تنها وجه مشترک حرکت سبز که تا حال، نه تنها فارغ از نیاز ها و درد های ما، بلکه، در سطح رهبری آن، متخاصم ما نیز بوده است، درمبارزه با دیکتاتوری است. طبعا این طعمه تکراری، که اگر دمکراسی باشد ما هم به حق مان میرسیم، وقیحانه ترین طعمه در قلابِ فاشیزم پارسی است، نیتی تحمیقی و استعماری دارد که بدست ماهیگیران خودی پرتاب میشود. این توجیه استعماری را سناتور "جو لیبرمن" که برای معاونت ریاست جمهوری با "ال قور" مبارزات انتخاباتی میکرد خیلی ساده شرح داد. او در ایراد به فلسفه اقتصادی جمهوری خواهان "سیاستِ تریکل داون اکونومی" یعنی تقویت سرمایه دار و حمایت از او  برای گسترشِ فرصتهای اقتصادی که برای کارگرامکان و فرصت کار ایجاد کند، مثالی زد که خالی از تناسب نیست. او گفت این سیاست میگوید: دانه مرغان را هم،  به اسبها بخورانید. طبعا از فضولات آنها مرغان نصیبی خواهند برد.
لذا تورکان ایران باید سکوت آهنین خود را همزمان با برنامه ریزی مستدل، هم آهنگ و استوار، و توام با لابیگری در سطح  آبرومند، حفظ نمایند.
حافظه تاریخی ملت تورک از شگرد های تحمیق و توطئهِ "پارسی" بجان آمده و به این ملت و همبستگان طبیعی و ایدئولوژیکی آنها بی اعتماد است. تا حسن نیت و شفافیت و شرافت در بین نباشد،  این اعتمادِ   برباد رفته را مکاری های نوری زاده ها، داریوش همایون ها، حمید سکوئیها، نمیتواند مجدا ایجاد کند.
روزنه های امیدی از جانب قلیلی از نخبگان کم نامِ فارس، که اخیرا پراکنده و جسته گریخته میشنویم که استمرار و ارتقا آنها، توامان باصراحت و شفافیت مبتنی بر صداقت و اعتقاد میتواند باب مذاکره بااین تعدادِ "مُشارُبَالبِنان" را بگشاید.
سرمایه گذاری مالیِ که یکسال گذشته در خارج، بنام حرکت سبز و بدست دشمنان حرکت سبز، و صرفا برای انشعاب و گمراهی و دلسردی حرکت ملی تورکان انجام شده، و فرصت طلبان وخودمحوران مثلا ملی را مجذوب و مبلغ مستقیم و غیر مستقیم خود کرده است بطرز استفراغ آمیزی مشهود واظهرُ من الشمس است و نیازی به توجیه ندارد.
هر حرکت آزادسازی و آزادی خواهی که منافع ملل تحت ستم ایران را در بر نگیرد و به نیات اساسی تورک ها صادقانه، معتقدانه، و بصراحت موضع نگیرد حرکتی محکوم بشکست و در غایت موجب تقویت رژیم خونخوار جمهوری اسلامی خواهد بود. سخن آخر اینکه عنصر زمان، زشتی های تفکر و ائولوژی فارس مداری را برملا، عوامل آنرا رسوا، و معتقدان آنرا پراکنده تر، و مدعیان آنرا مستاصل تر  میکند،  و این   درحالی است که ملت ما مرحله بیداری و آگاهی نسبی را با فاز "رجعت بخویش" موقرانه پست سر گذاشته و وارد مرحله جدیدی از مبارزات ملی/مدنی خویش میگردد.
سخنم را با نخستین اعتقادم پایان میدهم که ایران سر زمین بحق و تاریخی تورکان است و در ایران، تغییری اساسی نخواهد شد مگر تبریز همیشه قهرمان آنرا بخواهد و اگر تبریز آنرا خواست، هیچ عاملی نمیتواند جلو آنرا بگیرد.
تانری تورکی قوروسون
دکتر علیرضا نظمی افشار

کالیفرنیا اول اوت 2010     

turkkongresi.org, Copyright © 2009 Tüm Hakları Saklıdır.
Türk Kongresi Resmi Web Sitesidir.
World Congress of Iranian Turks Official Web Site.